پنهان شدم شبانه پسِ در یواشکی

پنهان شدم شبانه پسِ در یواشکی
تا بوسه گیرم از لبِ دلبر یواشکی
می‌خواستم همین‌که عیان شد کنارِ در
بازوش گیرم از عقبِ سر یواشکی
بوسم لبش به شوق و بگویم: «عزیز من
قلبم شده برای تو پنچر یواشکی»
با هم رویم جانب یک محضر و شویم
آنجا به میمنت زن و شوهر یواشکی…
چشمم ز عشق بسته شد و با امید وصل
رفتم ز جای خویش جلوتر یواشکی
برجستم و گرفتمش اندر سکوتِ شب
با صد هزار وسوسه در سر یواشکی
دست مرا گرفت و چو دروازه‌بانِ تیم
محکم لگد بِزَد سرِ لمبر یواشکی
تا ضربه‌ای به من زد آن مردِ نرّه‌غول
رفتم به آسمان چو کبوتر یواشکی
دیدگاه ها (۲)

با رفتنت بهانۀ یک داستان شدیحالا که می روی چقَدَر مهربان شدی...

امشب آغوشت می توانست امن ترین جای جهان باشد برای تمام دلتنگی...

دیدنت ، بوییدنت ، احساس خوب عاشقی...بعد مدتها جدایی ، آه می ...

میخوانمت... به طعم بوسه های باران بر حریر آبی عشق و نقش میزن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط