زنبور هارا مجبور کردیم از گل های سمی عسل بیاورند

زنبور هارا مجبور کردیم از گل های سمی عسل بیاورند
و
گنجشکی که سالها، بر سیم برق نشسته
از شاخه ی درختان میترسد
با من بگو چرا بخندم؟؟
هنگامی که دور لب هایم مین گذاشته اند
ما کاشفان بنبستیم
حرف های خسته داریم
این بار پیامبری بفرست
که تنها گوش کند
عبدالملکیان





زیبایی:))
دیدگاه ها (۱)

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

007-پنهان در مه - پارت ۹۰

زنبورها را مجبور کرده ایم ،از گلهای سمی عسل بیاورند ...!و گن...

زنبورها را مجبور کرده ایم،از گلهای سمی عسل بیاورند !!و گنجشک...

زنبورها را مجبور کرده‌ایم ،از گل‌های سمی عسل بیاورند !و گنجش...

.زنبورها را مجبور کرده‌ایماز گل‌های سمی عسل بیاورندو گنجشکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط