آنا نزدیک لوسیا ایستاده بود اما انگار خودش هم یخ زده بود لوسیا فقط ...
.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁸².
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨
آنا نزدیک لوسیا ایستاده بود، اما انگار خودش هم یخ زده بود. لوسیا فقط نگاه میکرد.
همه چیز را میدید، خون روی لب جونگکوک، رنگ صورت یوجین، دستهایی که میخواستند بینشان فاصله بیندازند.
جونگکوک یک نفسِ سنگین کشید. صاف ایستاد و جدی تر از قبل لب زد:
_ شروع کننده اش خودم بودم، پایان دهنده اش هم قراره خودم باشم!
یوجین خواست چیزی بگوید؛ یک قدم جلو رفت… اما لوکاس با صدایی محکم میان حرفش پرید:
_ کافیه!..یه نگاه به خودتون بندازید!..تمومش کنید.
آلبرتو جلو آمد، صدایش طوری بود که حتی جمعیت هم ناخودآگاه ساکتتر شنید:
_ اگه دیگه قراره هشدار قرمز به کل نابود شه، باید باهم حرف بزنیم.
مینوو هم تایید کرد، با همان لحن کوتاه و قاطع:
_ تمومش کنید و دنبالم بیاید.
یوجین تکان نخورد، هنوز عصبی خیره به جونگکوک بود. که با لجاجت تمام غرید:
_ من بودم که هشدار قرمز رو برنامهریزی کردم، و نمیخوام بزارم زحماتِ چند ساله ام به فنا بره!
جونگکوک ناگهان صدایش را بلندتر کرد:
_ یوجین…!
و درست همان لحظه بود که حرفش نیمهکاره قطع شد.
لوسیا احساس کرد هوا از ریهاش میپرد… و با این حال، یک قدم جلوتر آمد.
آنا خواست دستش را بگیرد، اما دیر شده بود.
لوسیا با تمام نیرویش فریاد زد:
_ کافیه!
همهمه یه باره، کم رنگ تر شد، نگاه ها حالا رویِ لوسیا زوم شده بود، و با تعجب و کنجکاوی نگاهش میکردند.
لوسیا با دستای مشت شده، با قدم های بلند سمتِ یوجین رفت، دستاش رو بالا آورد و روی سینهی یوجین گداشت و محکم هلش داد.
یوجین کمی در جایش تلو خورد، اما فورا ایستاد و عصبی نگاهش کرد، که لوسیا سریع گفت:
_ بس کنید!...تو عقلت رو از دست دادی؟
ادامه دارد..
لایک و کامنت یادت نده
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨
آنا نزدیک لوسیا ایستاده بود، اما انگار خودش هم یخ زده بود. لوسیا فقط نگاه میکرد.
همه چیز را میدید، خون روی لب جونگکوک، رنگ صورت یوجین، دستهایی که میخواستند بینشان فاصله بیندازند.
جونگکوک یک نفسِ سنگین کشید. صاف ایستاد و جدی تر از قبل لب زد:
_ شروع کننده اش خودم بودم، پایان دهنده اش هم قراره خودم باشم!
یوجین خواست چیزی بگوید؛ یک قدم جلو رفت… اما لوکاس با صدایی محکم میان حرفش پرید:
_ کافیه!..یه نگاه به خودتون بندازید!..تمومش کنید.
آلبرتو جلو آمد، صدایش طوری بود که حتی جمعیت هم ناخودآگاه ساکتتر شنید:
_ اگه دیگه قراره هشدار قرمز به کل نابود شه، باید باهم حرف بزنیم.
مینوو هم تایید کرد، با همان لحن کوتاه و قاطع:
_ تمومش کنید و دنبالم بیاید.
یوجین تکان نخورد، هنوز عصبی خیره به جونگکوک بود. که با لجاجت تمام غرید:
_ من بودم که هشدار قرمز رو برنامهریزی کردم، و نمیخوام بزارم زحماتِ چند ساله ام به فنا بره!
جونگکوک ناگهان صدایش را بلندتر کرد:
_ یوجین…!
و درست همان لحظه بود که حرفش نیمهکاره قطع شد.
لوسیا احساس کرد هوا از ریهاش میپرد… و با این حال، یک قدم جلوتر آمد.
آنا خواست دستش را بگیرد، اما دیر شده بود.
لوسیا با تمام نیرویش فریاد زد:
_ کافیه!
همهمه یه باره، کم رنگ تر شد، نگاه ها حالا رویِ لوسیا زوم شده بود، و با تعجب و کنجکاوی نگاهش میکردند.
لوسیا با دستای مشت شده، با قدم های بلند سمتِ یوجین رفت، دستاش رو بالا آورد و روی سینهی یوجین گداشت و محکم هلش داد.
یوجین کمی در جایش تلو خورد، اما فورا ایستاد و عصبی نگاهش کرد، که لوسیا سریع گفت:
_ بس کنید!...تو عقلت رو از دست دادی؟
ادامه دارد..
لایک و کامنت یادت نده
- ۵.۳k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط