#‌ڪاش زمان

#‌ڪاش زمان
در آغوشِ #مادر #متوقـف می شد !
از صدتا مـرد محڪم تره،
آغوش اون مادرے ڪه بغلش براے بچش پر از حـس امنیته!
به
من بیـاموز...
چگونه عطر...
به گل سرخـش بازمی گردد...
تا من به تو بازگـردم...
"مـــادر..."
دیدگاه ها (۷)

بہ نداے دلت گوش کنکہ بہترین راه کامیابے است!🌸🍃در زندگے ناگزی...

خـداوندا :دنیاے آشفتہ ے درونم را کہتنہـا از نگاه تو پیداستبا...

افسانه ی خون و گل قسمت ۳۹: در آستانه‌ی خلاءقلعه با صدایی مه...

پارت شانزدهم❤️برگشتند به عمارت. آت دیگر آن دخترِ ترسانِ روزه...

(لانه ی وسوسه) تام ریدل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط