.
.
عزیز میگفت عزیز میشی واسه کسی که خاطرتو میخواد...
میگفت قهر وناز و بدخُلقیتو به جون میخره تا فقط ده دقیقه جلوی چشاش زُل بزنی بهش و یکلام ،لام تا کام! حرف نزنه و حرف نزنی و بی وقفه نگات کنه!
میگفت دوری و دوستی حالیش نمیشه کسی که عاشقته!
میگفت اگه از جون بخوادت دیگه خواسته!
کاریش نمیشه کرد!
میگفت تو ،ینی من،اگه دوستت نداشتم مهم نیست!
میخندیدم بهش،میگفتم خانوم جون دیگه گذشت زمان شما.! میخندید میگفت زمان عاشق پیشگی که وَر نیافتاده،افتاده؟
اینا رو جدی تر میگفت!کم کم منم جدی تر گوش میکردم بهش،
میگفت بزار اون بخوادت،بزار اون تلاش کنه
ببین چقدر قند تو دلت آب میشه وقتی اینهمه محبتشو میبینی...
میگفت میبینی چقدر تو چشاش انگار برق تزریق کردن وقتی میبینتت!
کم کم ...زیاد شد شکّم!
گفتم عزیز،شما آقاجون همینطوری دوست داشتت نه؟
چقدر خوب!خوش بحالت!
گفتم تازه خوش بحال آقاجون که شما فهمیدی اونچقدر تلاش میکرده..
لبش کشیده شد؟
چین کنار چشمش کشیده تر...
گفت دوستش داشتم... همون قدری که انگار کله محل فهمیدن..
ولی خودش نه!
عاشق بودن خیلی قشنگه!....
حتی قشنگ تر از معشوقه بودن..
پدر بزرگت عاشقمه!ومن کاملاً میفهممش!
گوشه چشمش اشک جمع شده بود...
نمیدونم الان خوشحاله؟یا خوشبخت..
ولی میدونم طعم ِشیرینه ِ هر دو رو چشیده..
خوشحالم واسش...
دخترپاییز .
..
عزیز میگفت عزیز میشی واسه کسی که خاطرتو میخواد...
میگفت قهر وناز و بدخُلقیتو به جون میخره تا فقط ده دقیقه جلوی چشاش زُل بزنی بهش و یکلام ،لام تا کام! حرف نزنه و حرف نزنی و بی وقفه نگات کنه!
میگفت دوری و دوستی حالیش نمیشه کسی که عاشقته!
میگفت اگه از جون بخوادت دیگه خواسته!
کاریش نمیشه کرد!
میگفت تو ،ینی من،اگه دوستت نداشتم مهم نیست!
میخندیدم بهش،میگفتم خانوم جون دیگه گذشت زمان شما.! میخندید میگفت زمان عاشق پیشگی که وَر نیافتاده،افتاده؟
اینا رو جدی تر میگفت!کم کم منم جدی تر گوش میکردم بهش،
میگفت بزار اون بخوادت،بزار اون تلاش کنه
ببین چقدر قند تو دلت آب میشه وقتی اینهمه محبتشو میبینی...
میگفت میبینی چقدر تو چشاش انگار برق تزریق کردن وقتی میبینتت!
کم کم ...زیاد شد شکّم!
گفتم عزیز،شما آقاجون همینطوری دوست داشتت نه؟
چقدر خوب!خوش بحالت!
گفتم تازه خوش بحال آقاجون که شما فهمیدی اونچقدر تلاش میکرده..
لبش کشیده شد؟
چین کنار چشمش کشیده تر...
گفت دوستش داشتم... همون قدری که انگار کله محل فهمیدن..
ولی خودش نه!
عاشق بودن خیلی قشنگه!....
حتی قشنگ تر از معشوقه بودن..
پدر بزرگت عاشقمه!ومن کاملاً میفهممش!
گوشه چشمش اشک جمع شده بود...
نمیدونم الان خوشحاله؟یا خوشبخت..
ولی میدونم طعم ِشیرینه ِ هر دو رو چشیده..
خوشحالم واسش...
دخترپاییز .
..
- ۳.۱k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط