درخواستی
#درخواستی
#چندپارتی
وقتی رئیسته و.....
Part 1
ا/ت بزودی قرار بود کارمند یه شرکت بزرگ به نام هلدینگ هوانگ بشه که مؤسس اون شرکت پدر هیونجین بود و بخاطر اینکه هیون تازه از خارج برگشته بود مدیریتشو داده بود دست هیون، هیون که یه مرد تحصیل کرده بود و توی رشته ی حقوق درس خونده بود و توی خارج هیچ دوستی نداشت و فقط خودش و خودش بود زیاد ادم اجتماعی نبود و غرور داشت و با همه سرد رفتار میکرد
(زمان حال)
ویو ا/ت
بعد از اینکه کیفمو برداشتم از خونه رفتم بیرون و راه افتادم سمت شرکتی که هرکسی آرزو داشت حداقل یروز داخلش کار کنه چون وقت زیاد داشتم تصمیم گرفتم تا شرکت پیاده روی کنم....
توی راه که بودم گوشیم زنگ خورد و وقتی میخواستم از توی کیفم برش دارم با جسمی برخورد کردم و افتادم زمین و همه ی وسایلم پخش زمین شد عصبی سرمو گرفتم بالا که دیدم مرد قد بلند و خوشتیپی که بهش میخورد از این بچه سوسولای پولدار باشه بالا سرم وایستاده و داره از بالا با غرور بهم نگاه میکنه
بلند شدمو لباسام تکوندم و وسایلمو برداشتم
×هی آقا مگه کوری؟
_تا الان من راجب تو اینجوری فکر میکردم به هرحال من زیاد وقت ندارم سریع عذر خواهی کن(سرد)
×هه واقعاً باورم نمیشه که انقد پرویین بعد از اینکه خوردین بهم طلبکار هم هستین؟
_تو چشماتو باز نکردی دختر جون و از حیطه ی راه رفتنت خارج شدی و خوردی بهم حالا زود عذر خواهی کن
×نمیخوام همینجا وایستا تا من ازت عذر خواهی کنم (رفت)
_دختره ی از خود راضی
ویو ا/ت
بدون حتی یک ثانیه فکر به اون پسر به راهم ادامه دادم و بعد از ۲۰ مین به شرکت رسیدم طبق گفته ی مسئول مصاحبه رفتم طبقه ی ۱۳ ام و منتظر موندم تا نوبتم شه و برم داخل.....
(پرش زمانی)
ویو ا/ت
بعد از اینکه مصاحبه ام تموم شد بهم گفتن که اگر قبول شده باشم بهم زنگ میزنن و اگر رد شده باشم بهم پیام میدن و میگن هیچ استرسی نداشتم چون حس میکردم عالی بودم و قطعا همینطوره
(صبح روز بعد)
(صدای زنگ گوشی)
۷:۳٠
×ایشش این موقع ی صبح کی زنگ میزنه آخه؟
×الو(خواب آلود)
؟: سلام خانوم کیم ا/ت؟
×بله خودم هستم
؟: تبریک میگم شما قراره از فردا توی شرکت هلدینگ هوانگ شروع به کار کنین
÷آها ممنونم (هنوز مغزش خوابه)
؟: فردا ساعت ۷ اینجا باشین تا وضایفتونو بهتون بگیم
×چه وضایفی؟
؟: همین که چیکار کنین
×چیکار کنم؟
؟: خانوم کیم من الان گفتم شما توی شرکت هلدینگ استخدام شدین متوجه هستین؟
×چییی(از سر جاش بلند شد) م.....من واقعا استخدام شدم؟
؟: بله
×واییی واقعا ازتون ممنونم خدانگهدار
(قطع کرد)
ادامه دارد......
#چندپارتی
وقتی رئیسته و.....
Part 1
ا/ت بزودی قرار بود کارمند یه شرکت بزرگ به نام هلدینگ هوانگ بشه که مؤسس اون شرکت پدر هیونجین بود و بخاطر اینکه هیون تازه از خارج برگشته بود مدیریتشو داده بود دست هیون، هیون که یه مرد تحصیل کرده بود و توی رشته ی حقوق درس خونده بود و توی خارج هیچ دوستی نداشت و فقط خودش و خودش بود زیاد ادم اجتماعی نبود و غرور داشت و با همه سرد رفتار میکرد
(زمان حال)
ویو ا/ت
بعد از اینکه کیفمو برداشتم از خونه رفتم بیرون و راه افتادم سمت شرکتی که هرکسی آرزو داشت حداقل یروز داخلش کار کنه چون وقت زیاد داشتم تصمیم گرفتم تا شرکت پیاده روی کنم....
توی راه که بودم گوشیم زنگ خورد و وقتی میخواستم از توی کیفم برش دارم با جسمی برخورد کردم و افتادم زمین و همه ی وسایلم پخش زمین شد عصبی سرمو گرفتم بالا که دیدم مرد قد بلند و خوشتیپی که بهش میخورد از این بچه سوسولای پولدار باشه بالا سرم وایستاده و داره از بالا با غرور بهم نگاه میکنه
بلند شدمو لباسام تکوندم و وسایلمو برداشتم
×هی آقا مگه کوری؟
_تا الان من راجب تو اینجوری فکر میکردم به هرحال من زیاد وقت ندارم سریع عذر خواهی کن(سرد)
×هه واقعاً باورم نمیشه که انقد پرویین بعد از اینکه خوردین بهم طلبکار هم هستین؟
_تو چشماتو باز نکردی دختر جون و از حیطه ی راه رفتنت خارج شدی و خوردی بهم حالا زود عذر خواهی کن
×نمیخوام همینجا وایستا تا من ازت عذر خواهی کنم (رفت)
_دختره ی از خود راضی
ویو ا/ت
بدون حتی یک ثانیه فکر به اون پسر به راهم ادامه دادم و بعد از ۲۰ مین به شرکت رسیدم طبق گفته ی مسئول مصاحبه رفتم طبقه ی ۱۳ ام و منتظر موندم تا نوبتم شه و برم داخل.....
(پرش زمانی)
ویو ا/ت
بعد از اینکه مصاحبه ام تموم شد بهم گفتن که اگر قبول شده باشم بهم زنگ میزنن و اگر رد شده باشم بهم پیام میدن و میگن هیچ استرسی نداشتم چون حس میکردم عالی بودم و قطعا همینطوره
(صبح روز بعد)
(صدای زنگ گوشی)
۷:۳٠
×ایشش این موقع ی صبح کی زنگ میزنه آخه؟
×الو(خواب آلود)
؟: سلام خانوم کیم ا/ت؟
×بله خودم هستم
؟: تبریک میگم شما قراره از فردا توی شرکت هلدینگ هوانگ شروع به کار کنین
÷آها ممنونم (هنوز مغزش خوابه)
؟: فردا ساعت ۷ اینجا باشین تا وضایفتونو بهتون بگیم
×چه وضایفی؟
؟: همین که چیکار کنین
×چیکار کنم؟
؟: خانوم کیم من الان گفتم شما توی شرکت هلدینگ استخدام شدین متوجه هستین؟
×چییی(از سر جاش بلند شد) م.....من واقعا استخدام شدم؟
؟: بله
×واییی واقعا ازتون ممنونم خدانگهدار
(قطع کرد)
ادامه دارد......
- ۱۹.۳k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط