🌙 MOON MONSTER

🌙 MOON MONSTER

رمان ۲۳ قسمتی

قسمت اول: شروع هیولاها

باران آرامی روی پنجره‌های ساختمان شرکت می‌بارید.

شش دختر کنار هم ایستاده بودند؛ هر کدام رویایی بزرگ در دل داشتند.

👑 یونا نفس عمیقی کشید و گفت:
«از امروز... ما فقط شش نفر نیستیم. ما خانواده‌ی MOON MONSTER هستیم.»

داهیون لبخند زد.
«قول می‌دم همیشه با تمام وجودم بخونم.»

لیا و لیلی با ذوق به هم نگاه کردند و دست‌هایشان را به هم زدند.

هاشیرا طبق عادت، بی‌صدا مشغول گرم کردن بدنش برای تمرین رقص بود.

اما یک نفر...

مثل همیشه لبخند شیطنت‌آمیزی روی لب داشت.

😈 کیم یورا.

یونا با خنده گفت:
«یورا... این لبخندت یعنی باز یه چیزی توی سرت داری.»

یورا شانه بالا انداخت.
«شاید...»

همه خندیدند.

در همان لحظه، مدیر وارد اتاق شد.

«تبریک می‌گم. از امروز شما رسماً اعضای MOON MONSTER هستید.»

چشم‌های اعضا از خوشحالی برق زد.

مدیر ادامه داد:
«فردا یک جلسه‌ی ویژه داریم. مهمان‌های خاصی به شرکت میان، پس بهترین رفتار خودتون رو داشته باشید.»

همه با هم گفتند:
«بله!»

جلسه تمام شد و اعضا از اتاق بیرون آمدند.

وقتی دیگر کسی حواسش نبود، یورا آرام به پنجره نزدیک شد و به ماه کامل نگاه کرد.

بعد با همان لبخند مرموز گفت:

«مافیای کی‌پاپ تازه بازی رو شروع کرده...»

همان لحظه گوشی یونا زنگ خورد.

یک پیام ناشناس.

فقط یک جمله داخلش نوشته شده بود:

«فردا، ساعت ۱۰ صبح... همه‌چیز تغییر می‌کند.»

یونا با تعجب به صفحه‌ی گوشی خیره شد.

«این پیام از طرف کیه...؟»

و درست همان لحظه...

داستان واقعی MOON MONSTER آغاز شد.

پایان قسمت اول...

🌙 ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

🌙 MOON MONSTERقسمت دوم: ملاقات غیرمنتظرهساعت ۹:۵۰ صبح...اعضا...

🌙 MOON MONSTERقسمت سوم: کافه‌ی هایبساعت ۳ بعدازظهر...اعضای M...

🌙 MOON MONSTER فصل اول - قسمت اول: شروع هیولاها (خلاصه) دا...

سلاممممم دوستان می خواهم چند روز دیگه یه فیک بنویسم به اسم ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط