جادو خالی

جادو خالی

پارت ۷

من: اه ای ای منو بگیرید

من از حال رفتم
چشمامو که باز کردم با صحنه سام اصابم خورد شد
سام: من گقتم این کارو بکنیم که ببینم منو دوست داری و جشن تولدت رو درست کنیم

من: چه جشن تولد خوبه
بعد پشتمو کردم بهش و رفت امیر اومد

امیر: حالت خوبه چیشدی یهویی.

من: وای سرم رفت پرستارررر

امیر: اوکی اوکی رفتم

یه ساعت بعد
دکتر: خوبی برو
منم از تخت بلند شدم رفت تو راه پله بیمارستان همه پشت من راه میرفتن واسادم گفتم امیر سوار شو بقیه هم یه ماشین براشون فرستادم رفتم ما راه افتادیم

من: این چه حرکتی بود

امیر: سوپرایز

من: غلط کردی

امیر: تو میگفتی چی کار کنم؟

من: بگو دریا بریم بیرون کارت دارم

امیر: من که بهت گفتم قرارو بنداز فردا

من: بله سام که تولدمو نگه میداره تا بخندم

امیر: سام؟

من: ببین جرو بحث نکن

امیر: بابا من فهمیدم سام بخاطر اینکه ببینه دوسش داری یه نه این کارو کرد

من: اره دیگه راهی بیمارستان شدم

امیر: پیادم کن

من: کجا مگه گفتم بری؟

امیر: باید برم

من: کجاااااااااااا

امیر: به تو ربطی نداره

من وایسادمو در باز کردم

من: گمشو برو

امیر: عا ببخشی......

من: گفتم پیاده شووووووووووووووووو
امیر رفتو منم با قیافه اصبانی رفتم خونه و دیدیم یه سوپرایزم اونجا دارم امیر و سام و رها و نازی و نفس بودن

من بدونه اینکه ریکشن نشون بدم به امیر چپ چپ نگاه کردمو رفتم بالا

لباس خوابمو پوشیدمو خوابیدم صبح با یه صجنه باور نکردنی بیدار شد رها نازی نفس رو تختم با خودم خوابیده بود سام امیرم پایین من بلند شدم رفتم پایین دیدم مامان بابا رفتن سر کار بعد رفتم صبحونع بخورم که با یه برگه رو به رو شدم روش نوشته بود(برو تو اتاق گوشی نفسو که رمز ۲۳۱۰ هستش رو باز کن برو گالری اخری پیام گالریشو ببین)
من کاغذ مچاله کردمو نوشتم(من نه میخوام فیلم ببینم نه چیزی میرم بیرون دنبالم هم نیاین کاری که دارم یعنی چوب گند بازی بای) بعد هم رفتم اتاق و یه کراپ با یه شلوار پوشیدم که ست بود و بنفش بود
رفتم سواره ماشین شدم راستش نرفتم چوب بازی رفتم ماشینم تعمیر خوشگل مشگلش کنم همه از خواب ییدار شدنو رفتن تا ببینن چی نوشتم براشون نامشو که خوندم نا امید شدم
سام: من میگم ویدیو رو بفرستیم برای خودش تا بتونه ببینه
بعدم رفتن تا ویدیو را برام بفرستن من سین نکردم ولی بعد که رفتم خونه هیشکی اونجا نبود و فیلمو دیدم
سامو امیر نازی رها و نفس خیلی قیافه ناراحت شده
همه تو فیلم: ما متسفیم
سام: من نباید نگرانت میکردی
امیر: من نباید اونجوری باهات حرف میزدم
نازی: منم متسفا که گیر بهت دادم
رها: من متسفا که این فکرو کردم
نفس: منم متسفا
همه هم زمان: همه باهم دوستت داریم🩷
و تموم شد دیدم همه رفت زیر...
ادامه دار
دیدگاه ها (۰)

جادو خالی پارت ۸دیدم همه زیر میزن من: اه کلافم کردین باشه می...

سوال پستمون 🎁💜نظرت درباره پلنگ؟🤭😅 (◍•ᴗ•◍) ❤ ꧁✨꧂꧁✨꧂꧁✨꧂꧁✨꧂

جادو خالی پارت ۶ امیر: من گفتم جادوگرا رو دوست دارم نگفتم می...

جادو خالی پارت ۵من: چته تو. مگه بادیگردمیسام: چرا باهاش صمیم...

رمان مافیای من(پارت5)اومد لباسشو در بیاره ولیمن چون وقتی بچه...

part2رفتم پیش ویلیام ویلیام پرسید *چی میگفت +شمارمو میخواست ...

#قمار_سرنوشت پارت¹²ویو لونا از ماشین پیاده شدم و رفتم تو عما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط