❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥
⁦(⁠。⁠♡⁠part 187♡⁠。⁠)⁩

حس کردم پشتم نشست. دستش رو نرم روي شونه ام کشید
و بعد روی پیشونیم گذاشت.
جونگکوک‌ : كمي تب داره..دستور بدین یه ظرف آب و پارچه برام بیارن..
مامان : باشه پسرم
و سریع رفت خدمتکارو صدا زد.
صداي نگران بابا و دین از جلوي در ميومد که با مامان مشغول صحبت شدن.
جونگکوک‌ کتش رو از روم کشید
ولی محکم نگهش داشتم.
جونگکوک‌ : خیسه.. ولش کن.
محکم تر چسبیدمش. حس کردم لبخند زد
گرماي نفساش کنار گوشم اومد
و گفت : وقتی خودم اینجام چرا کتم؟
از شیطنتش نفسم تند شد.
واقعا شیطون شده بود یا من تب داشتم
و قاطی کرده بودم؟
کت رو از روم برداشت.
چندتا عطسه پشت سرهم زدم خدمتکار ظرف اب و پارچه و سوپي آورد
به کمر خوابیدم و اروم و زیرچشمی نگاش کردم.
از دیدن اینکه داشت ماده دارويي رو توي سوپ حل می‌کرد مهلت پیدا کردم
تا بیشتر نگاش کنم. زل زدم بهش.
یه دفعه سر بلند کرد و نگاهمو غافل گیر کرد.
نتونستم نگاه ازش بگیرم
نگاهش رنگ شیطنت گرفت و سوپ رو بهم زد
و گفت : چیه؟خوشتیپ شدم؟
از این همه شیطنت یه دفعه ایش متعجب بودم.
چه خوش اخلاق شده بود.
اروم گفتم : قراره بمیرم که انقدر خوش اخلاق شدي؟ اخم شيريني کرد و گفت : تاحالا هیچ کس از سرماخوردگي نمرده..
و پارچه رو خیس کرد و گذاشت
رو پیشونیم وبالشت پشتم رو صاف کرد
تا نیمه نشسته باشم و قاشق رو پر سوپ کرد
و جلوم گرفت. اروم گفتم : نمیخورم..
جونگکوک‌ : متاسفم ولي حق انتخاب نداري..
دوست داشتم بیشتر حرف بزنیم
-چرا؟
اخم کرد و گفت : چون دیشب انتخابات رو کردی
با غم عمیقی گفت : باز ترکم کردي
پردرد چشمامو بستم و باز کردم
و گفتم : خواستم نباشم چون منو نميخواي..
جونگکوک : خودت تنها این تصمیم که نمیخوامت رو گرفتي؟ تنها؟ من توش نقش نداشتم؟ نباید داشته باشم؟
عادت کردي تنهايي به جاي دونفر تصميم بگيري؟
دیدگاه ها (۴)

ادامه پارت 187نگاش کردم. جدي قاشق رو اورد جلوي دهنم نخوردم و...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 188♡⁠。⁠)⁩قاشق ق...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 186♡⁠。⁠)⁩نفسش ر...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 185♡⁠。⁠)⁩جونگکو...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 29・⁠]⁠ᕗ  اروم گفت‌ : خیلی وق...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 44・⁠]⁠ᕗ  روز هشتم این جدایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط