زمرد های صورتی پارت ¹²

زمرد های صورتی پارت ¹²

دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعیت دید
دامیان: تو..تو چیکار کردی دختره ی دهاتی ؟ به چه حقی؟تو اصلا چطور....
دمیتریوس حرفشو قطع کرد
دمیتریوس: دامیان مراقب حرفات باش
دامیان: آخه چرا ؟ تو چقد احمقی این دختره باعث شده دعوا کنی!
دمیتریوس: دامیان گفتم بسه خب؟ تقصیر اون نبود خودمون دعوا کردیم 😤
انیلا: من درک میکنم نگران برادرتی ولی چرا باید من بشم آش نخورده و دهن سوخته؟ قبل اینکه بفهمی چه اتفاقی افتاده حق نداری قضاوت کنی
دامیان : تو...
انیا که از اول حرفاشون رو شنیده بود حرف دامیان رو قطع کرد
انیا: دامیان بس می‌کنی یا نه ؟ برادرت هم اینو گفت که تقصیر آنیلا نبوده پس بس کن دیگه هم حق نداری با انیلا اونطوری حرف بزنی فهمیدی یا بهت بفهمونم؟😡
دامیان: انیلا من....معذرت می‌خوام «نمیدونستم انیا انقد انیلا رو دوست داره ....!»
دامیان: آنیا من....
انیا: من باهات حرف نمی‌زنم تو هم با من حرف نزن 😡
دامیان: اما...
انیا: مث اینکه نمی‌فهمی نه ؟ نفهم
دامیان:...🗿😓

شب شد °^

انیا هنوزم با دامیان حرف نمی‌زد و دامیان هم دنبال راهی بود تا با انیا آشتی کنه تو این موقعیت هم دخترا همه رفته بودن تو یه اتاق البته لیلی نبود ! فقط بکی و دوقلو ها بودن !
بکی: انیلاااااا اونا به خاطر تو دعوا کردن من می‌دونم حس شیشمم هیچوقت دروغ نمیگه واییییییییییییی کاوایییییییییییییی
انیلا: نه بابا بیخیال اصلا همچین چیزی نیست
انیا: آنیا هم همچین فکری می‌کنه !
بکی : اوه واییییییییییییی شما دوتا بین یه درامای بزرگ گیر کردین ! هردوتون رو یکی از برادر های هر جفت دوست داره پشماممممم حتی تو فیلما هم این اتفاق نمیوفتههههههه عررررررررررر
انیا: نه بابا بکی دیگه در این حد هم نیست بس کن
بکی : بیخیال آنیا یعنی تو حسی به دامیان نداری؟
انیا: چی ؟ انیا؟ نه بابا کی همچین چیزی گفته ؟ من از اون پسره ی کله سبز خوشم نمیاد
بکی: پس چرا وقتی تو استخر رو به روش اومدی بیرون شده بودی گوجه ؟
انیا: چی ....کِی؟ ....د...دروغ..نگو !
بکی: چرا ل...لکنت گرفتی؟😆
انیا: نخیرم !
انیلا: بیخیال آنیا منم اینو دیدم ! بگو که دوسش داریییی بیخیال تو از ۶ سالگی بهش حس داشتی نگو نمی‌دونم !
انیا: نههههههه اههههه من از کسی خوشم نمیاددددد
انیلا و بکی به هم اشاره کردن و شروع به قلقلک دادن آنیا کردن
بکی : خب بریم سراغ تو انیلا....
لوکا: دخترا بیاین واسه شام

موقع خواب°^

بکی:آنیا من گوشیمو تو اون اتاق جا گذاشتم میشه برام بیاریش؟
انیا: اره اره الان میرم میارمش!
امیل: دامیان ساما میشه بی زحمت دفتر منو از اون اتاق(همونی که الان آنیا رفت ) بیاری لطف میکنید
دامیان : عی بابا باش !
دامیان رفت و دید آنیا اونجاست
دامیان : تو اینجا چیکار می‌کنی؟
انیا: تو این جا چیکار....اه اصلا ولکن بکی گوشیت کجاست ؟
بکی : بابا اونجا رو اون میزه است دیگه!
بکی(آروم تو گوش امیل ): سه دو یک
بکی و امیل رفتن و......
دیدگاه ها (۲)

بچه ها واقعا ناراحتم خب من که قوانین رو نقض نکردم تموم پارت ...

واقعا این وضعیت اعصاب خورد کنه خب یعنی چی من هیچیشو برخلاف ق...

زمرد های صورتی پارت¹¹لوکا: معلومه که به من ربط داره دامیان :...

بچه ها عکس رمان عوض شد گم نکنیدا😃

زمرد های صورتی پارت⁹انیلا: ما پانسمانتون میکنیم ! دمیتریوس ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط