سوار دوچرخه شدم

سوار دوچرخه شدم
وراه را خواستم خودم انتخاب کنم
چند بار به بیراهه رفتم
در هر بیراهه به زمین خوردم
جایی ازبدنم زخمی،شکسته شد
مسیر طولانی شد
خسته شدم دلم شکست
خدا گفت :
بیا سوار شو توفقط رکاب بزن
نه پشت سرت راببین نه از مسیر پیش رو بترس
من تورا می رسانم
به مقصد که رسیدم آرام بودم
سالم ،بدون زخم،بدون شکستکی
کاش از اول مقصد را از او می خواستم
کاش
من فقط رکاب میزدم
D.M
دیدگاه ها (۱)

.

دوستان جالبه :جغدی روی کنگره‌های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی...

درگیر رویای توام درگیر رویای توام .. من‌و دوباره خواب کندنیا...

شب وسیاهی برای پاک کردن غمهای دنیانو روزا، ورنگها دوباره غم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط