🏰 قصر تاریکی
🏰 قصر تاریکی
قسمت ۴: لمس تاریکی
سایه با سرعتی غیرطبیعی به سمت ا.ت حرکت کرد.
ا.ت از ترس خشکش زده بود.
حتی نمیتوانست نفس بکشد.
همهچیز خیلی سریع اتفاق افتاد.
Jungkook جلو پرید و بازوی ا.ت را گرفت.
او را محکم به سمت خودش کشید.
در همان لحظه، سایه از جایی رد شد که یک ثانیه قبل ا.ت آنجا ایستاده بود.
زمین ترک برداشت.
ا.ت با وحشت به آن نگاه کرد.
«اون… چی بود؟!»
Jungkook هنوز دستش را رها نکرده بود.
نگاهش روی تاریکی قفل بود.
«نباید میاومد اینجا…»
---
سایه آرام برگشت.
این بار واضحتر.
بدنش انگار از دود و تاریکی ساخته شده بود.
چشم نداشت…
اما حس میشد که دارد مستقیم به ا.ت نگاه میکند.
ا.ت زیر لب گفت:
«چرا من؟»
سایه ناگهان ایستاد.
بعد همان صدای خراشیده دوباره شنیده شد:
«اتصال… ناقص…»
Jungkook اخم کرد.
«نه… هنوز کامل نشده.»
---
ا.ت به او نگاه کرد.
«داری درباره چی حرف میزنی؟!»
Jungkook برای اولین بار عصبی شد.
«الان وقت توضیح نیست.»
---
سایه دوباره حمله کرد.
این بار سریعتر.
Jungkook دستش را بالا آورد.
نور قرمز از کف دستش بیرون زد.
مثل یک سپر.
برخورد نور و تاریکی صدای بلندی ایجاد کرد.
ا.ت عقب رفت.
چشمهایش از شوک باز مانده بود.
«تو… این چیه؟»
Jungkook نفس سنگینی کشید.
«چیزی که نباید میدیدی.»
---
سایه عقب کشید.
اما ناپدید نشد.
فقط دورشان میچرخید.
مثل شکارچیای که منتظر فرصت باشد.
Jungkook آرام گفت:
«باید بریم داخل. الان.»
ا.ت هنوز گیج بود.
«نه تا وقتی بهم توضیح بدی—»
ناگهان سایه از پشت سر ظاهر شد.
و این بار…
نوک انگشتش به شانهی ا.ت رسید.
فقط یک لمس کوتاه.
اما همان لحظه—
نور سیاه زیر پوست ا.ت پخش شد.
مثل رگ.
مثل چیزی که داشت بیدار میشد.
ا.ت از درد فریاد زد.
Jungkook چهرهاش تغییر کرد.
برای اولین بار…
واقعاً ترسیده بود.
«لعنتی… دیر رسیدم.»
---
✨ پایان قسمت ۴
حمایت کنید 🥹
قسمت ۴: لمس تاریکی
سایه با سرعتی غیرطبیعی به سمت ا.ت حرکت کرد.
ا.ت از ترس خشکش زده بود.
حتی نمیتوانست نفس بکشد.
همهچیز خیلی سریع اتفاق افتاد.
Jungkook جلو پرید و بازوی ا.ت را گرفت.
او را محکم به سمت خودش کشید.
در همان لحظه، سایه از جایی رد شد که یک ثانیه قبل ا.ت آنجا ایستاده بود.
زمین ترک برداشت.
ا.ت با وحشت به آن نگاه کرد.
«اون… چی بود؟!»
Jungkook هنوز دستش را رها نکرده بود.
نگاهش روی تاریکی قفل بود.
«نباید میاومد اینجا…»
---
سایه آرام برگشت.
این بار واضحتر.
بدنش انگار از دود و تاریکی ساخته شده بود.
چشم نداشت…
اما حس میشد که دارد مستقیم به ا.ت نگاه میکند.
ا.ت زیر لب گفت:
«چرا من؟»
سایه ناگهان ایستاد.
بعد همان صدای خراشیده دوباره شنیده شد:
«اتصال… ناقص…»
Jungkook اخم کرد.
«نه… هنوز کامل نشده.»
---
ا.ت به او نگاه کرد.
«داری درباره چی حرف میزنی؟!»
Jungkook برای اولین بار عصبی شد.
«الان وقت توضیح نیست.»
---
سایه دوباره حمله کرد.
این بار سریعتر.
Jungkook دستش را بالا آورد.
نور قرمز از کف دستش بیرون زد.
مثل یک سپر.
برخورد نور و تاریکی صدای بلندی ایجاد کرد.
ا.ت عقب رفت.
چشمهایش از شوک باز مانده بود.
«تو… این چیه؟»
Jungkook نفس سنگینی کشید.
«چیزی که نباید میدیدی.»
---
سایه عقب کشید.
اما ناپدید نشد.
فقط دورشان میچرخید.
مثل شکارچیای که منتظر فرصت باشد.
Jungkook آرام گفت:
«باید بریم داخل. الان.»
ا.ت هنوز گیج بود.
«نه تا وقتی بهم توضیح بدی—»
ناگهان سایه از پشت سر ظاهر شد.
و این بار…
نوک انگشتش به شانهی ا.ت رسید.
فقط یک لمس کوتاه.
اما همان لحظه—
نور سیاه زیر پوست ا.ت پخش شد.
مثل رگ.
مثل چیزی که داشت بیدار میشد.
ا.ت از درد فریاد زد.
Jungkook چهرهاش تغییر کرد.
برای اولین بار…
واقعاً ترسیده بود.
«لعنتی… دیر رسیدم.»
---
✨ پایان قسمت ۴
حمایت کنید 🥹
- ۷۳
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط