سوپرایزززززززززز

(سوپرایزززززززززز:///)

!♡عشق مافیایی♡!
!♡𝓜𝓪𝓯𝓲𝓪 𝓛𝓸𝓿𝓮♡!                                       
p۱۸♡                   
&€~ : آره خوبه...
/ : خوب پس فردا میریم خرید و به بقیه هم اطلاع میدیم...خوب میونگ بریم؟
& : کجا؟
/ : خونه ی من دیگه:/
& : آ.آها باش:)برید به سلامت:)
(تهیونگ ویو)
فهمیدم بعد رفتن میونگ وو و لیسا ا.ت بخاطر رفتن برادرش ناراحته...و خب طبیعی ام بود...رفتم از پشت بغلش کردم و گفتم...
~ : هی چاگیا ناراحت نباش:)
& : آخه چجوری؟*با بغض*
~ : عه عه عه گریه نکن من پیشتم بیبی:)حالا خوراکی بردار بریم فیلم ببینیم:)
& : باش:)*با لبخند*
~ : خوب چی ببینیم؟
& : مافیایی بزارم؟
~ : فیلم خودمونو میخوای بزاری؟*خنده*
& : *خنده*یاااااااا چه ربطی داره خوووووو:')
~ : باشه بزار بیا بشین...
(راوی ویو)
تهیونگ و ا.ت فیلمو دیدن و بعد کلی نترسیدن بخاطر اینکه خودشون ازین کارا میکردن ا.ت گفت...
& : تهیونگا؟
~ : هوم؟
& : چقدر منو دوس داری؟
~ : چجوری بگم وقتی وصف ناپذیره؟*لبخند*
& : منم همونقدری که دوسم داری دوست دارم چون وصف ناپذیره*لبخند*
تهیونگ یه بوسه به لب ا.ت زد و هردو رفتن توی اتاق و خوابیدن...
(پرش زمانی به صبح(ا.ت ویو))
صبح بلند شدم و دیدم که.............


(ادمین بعد سالها اومده و کرم داره یونو؟🗿ولی نمیدونم چی شد یهو خواستم بگم عاشق همتونم:)همتوووون:)لاو یو گایز:))))♡)
دیدگاه ها (۱۵)

مونبین نباید اینقد زود میرفتی...درسته من نمیشناختمت ولی نارا...

#نفر_بعدی_در_کار_نیست

بچه ها ببخشید گوشیم خراب شده بود فردا پارت بعدی رو میزارم:))...

کپشنو بخون...مرسی♡

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط