my ex

my ex
p.63

وقتی از خونه‌ی بابا اومدن بیرون، هوا خنک شده بود. 
ا.ت یه نفس عمیق کشید، انگار یه بار سنگین از رو دلش برداشته شده باشه.

+ باورم نمی‌شه… 
هم آشتی کردیم، هم نامزدی رو فهمید.

جونگ‌کوک ایستاد، جلوش رو گرفت.

- دیدی گفتم درست می‌شه؟

ا.ت سرشو بالا آورد، به چشماش نگاه کرد.

+ آره… 
خیلی به‌خاطر تو.

جونگ‌کوک یه لبخند آروم زد، دستاشو گذاشت دو طرف صورت ا.ت.

- من فقط کنارت بودم… 
خودت قوی بودی.

ا.ت هنوز داشت نگاهش می‌کرد که جونگ‌کوک آروم خم شد و لباشو گذاشت روی لب‌های ا.ت. 
این بار کوتاه نبود… 
نه عجله‌ای داشت، نه شیطنتی.

یه بوسه‌ی طولانی، آروم، پر از نفس‌های مشترک. 
انگار می‌خواستن همه‌ی استرس، قهر، ترس و دلخوریِ این مدت رو همون‌جا جا بذارن.

ا.ت ناخودآگاه دستاشو برد دور گردن جونگ‌کوک. 
جونگ‌کوک هم محکم‌تر نزدیکش کرد، طوری که دیگه هیچ فاصله‌ای بینشون نبود.

چند ثانیه… شاید هم بیشتر. 
زمان قاطی شده بود.

وقتی بالاخره جدا شدن، پیشونی‌هاشون هنوز به هم چسبیده بود.

جونگ‌کوک با صدای آروم و خند‌ه‌دار گفت:

- اگه این‌جوری ادامه بدیم، من اصلاً حوصله‌ی برگشتن ندارم.

ا.ت خندید، گونه‌هاش داغ شده بود.

+ دیر شده‌ها…

- خب؟ 
نامزدمی دیگه.

ا.ت آروم یه بوسه‌ی کوچولو روی گوشه‌ی لبش زد.

+ پررو.

جونگ‌کوک خندید.

-تقصیر عشقه.

دست تو دست هم راه افتادن، 
با دل آروم‌تر، لبخند واقعی‌تر 
و یه آینده‌ای که حالا خیلی نزدیک‌تر به نظر می‌رسید.............
ادامه دارد..........
فک کنم اسم فیک رو از my ex باید به my next تغییر بدم🤣🤣
ولی نمیدم😎
دیدگاه ها (۳)

my exp.64رسیدن خونه و هنوز حالتِ “ما نامزدیم؟ جدی؟!” از سرشو...

@btbtsاز مجموعه فرزنداااان

my exp.62e.2/2بابا یه نگاه محبت‌آمیز به هر دوتاشون کرد، بعد ...

my exp.62e.1/2بعد آشتی و اون بغض قشنگی که بالاخره خالی شد، ف...

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط