دوستان چند بنده خدایی اصرار داشتن اینو بزارن منم تصمیم گر
دوستان چند بنده خدایی اصرار داشتن اینو بزارن منم تصمیم گرفتم بزارم در کنار بقیه فیک ها
یه دوست گرامی ای هم یه ایده درخواستی داد راجب شیپ میتسویا تصمیم گرفتم اونم چند پارت بنویسم و بزارم
خلاصه قراره چهارتا فیک با هم بزارم یاح یاح
به تابستون هم نزدیکیم دیگه چی از این بهتر؟
خب بریم
پارت ⁴
روز بعد
حاضر شدیم و رفتیم مدرسه. رفتیم دفتر مدیر و در زدیم.(بچه ها از الان به بعد تو پاریس فرانسوی حرف میزنن که نمیدونم از کجا یاد گرفتن پس نمینویسم. اگه زبون دیگه ای بود مینویسم)
مدیر: بیا تو
وارد شدیم و گفتیم: ما... ریوگوجی کایا و باجی کیوکا هستیم
مدیر: اوه شما دانش آموزای انتقالی ژاپن اید؟ خوشحالم میبینمتون. بیاین بریم تو کلاستون
رفتیم و معلم ما رو معرفی کرد و نشستیم. زنگ تفریح خورد و دورمون رو کلی دختر و پسر گرفتن
؟؟؟: سلامممم
؟؟؟: اسمتون چیه؟
؟؟؟: احمق گفتن که کایا و کیوکا ان
؟؟؟: عه راست میگی
؟؟؟: از ژاپن اومدین؟
؟؟؟: از کدوم شهر؟
؟؟؟: تنهایین؟
و کلی حرف دیگه که رسما باعث پوکیده شدن مغزمون شد.🤯
به بدبختی از اونجا اومدیم بیرون و خلاص شدیم. داشتیم تو حیاط قدم میزدیم که شنیدم کیوکا یه چیزی میخونه و دلش میخواد بندری برقصه.💃🏻
گفتم: بلند بخون منم بشنوم.(ژاپنی)
کیوکا اول شوکه شد اما بعد یکم بلند یه آهنگ خوند. اما زیاد شبیه زمزمه قبلی نبود. گفتم: همون قبلیه رو بخون(ژاپنی)
آروم یه چیزی گفت اما بعد شروع کرد بلند خوندن: ببعی تو بازیگوشی...(فارسی)(چیه توقع دارین مداحی بخونه؟🤓)
داشتم با چشای گرد شده نگاش میکردم. این آهنگ... گفتم: اینو از کجا یاد گرفتی؟(ژاپنی)
آه کشید: آهنگ مورد علاقمه(ژاپنی)
چپ چپ نگاش کردم و ادامه آهنگ رو خوندم که با چشای گرد شده بهم نگاه کرد: تو از کجا...(ژاپنی)
یه نگاه بهش انداختم و گفتم: اسمت چیه(ژاپنی)
آه کشید: دایانا(ژاپنی)
چشام گرد شد: امکان نداره(فارسی)
چپ چپ نگاش کردم: گورخر؟🦓(فارسی)
یه نگاه بهم انداخت: تو... بزغاله؟🐏(فارسی)
باورم نمیشد. اون دایانا بود. یا بهتر بگم گورخر زندگیم🦓(همون خواهرش)
(گشادی خب اینا فهمیدن پس پرش زمانی به 18 سالگی شون)
کایا: کیوکا الدنگگگگگگگگگگگگگ بیدار شو خرهههههههه آزمون کنکور دیر شدددددددد
کیوکا: خفههههههه میخوام بخوابممممممم آزمون هم بره به درککککککک
آه کشیدم. الان ما 18 سالمونه و امروز آزمون ورودی دانشگاه داریم. تو این چند سال اتفاقات زیادی افتاد. (عااااا راستی بگم کایا و کیوکا وقتی ژاپن بودن کلاس رزمی جودو و تکواندو میرفتن و کمربند مشکی داشتن و تو پاریس هم کلاس کاراته و کونگفو رفتن و کمربند مشکی دارن و الان بوکس کار میکنن. بچه هام خیلی قوین) الانم میخوایم بریم سر آزمون. به هزار بدبختی کیوکا رو از جاش بلند کردم و کشوندمش به دستشویی تا کاراشو بکنه و آماده شه.
سر آزمون هم در عرض نیم ساعت همه سوالا رو جواب دادیم. برای کیوکا خیلی راحت بود چون تو زندگی قبلی اون دانشگاه پزشکی تهران قبول شد🗿🗿🗿ولی برای من یکم سخت تر بود ولی بازم از سوالای تیزهوشانی معلم گرامی ام راحت تر بود.
میخواستیم پزشکی توکیو بریم. میخواستیم برگردیم
کیوکا: به نظرت اونجا چه خبره؟
کایا: نمیدونم. یعنی دراکن و باجی مردن؟ مث انیمه؟
کیوکا: یعنی مایکی بونتن رو درست کرده؟
کایا: یعنی الان همه یا کردن یا آدمکش شدن؟
آهی کشیدیم. چند روز بعد جواب ازمونمون اومد. پزشکی توکیو قبول شدیم. یکی از بچه های مدرسه مون هم پزشکی توکیو قبول شده بود. خیلی ذوق داشتیم. قرار بود بهش ژاپنی یاد بدیم.
~~~~~~
به علت گشادی نمینویسم بقیه ش رو
حمایت کنین باقیش رو بنویسم دوباره ترک نکنم...
#انیمه
#توکیو_ریونجرز
#مایکی
یه دوست گرامی ای هم یه ایده درخواستی داد راجب شیپ میتسویا تصمیم گرفتم اونم چند پارت بنویسم و بزارم
خلاصه قراره چهارتا فیک با هم بزارم یاح یاح
به تابستون هم نزدیکیم دیگه چی از این بهتر؟
خب بریم
پارت ⁴
روز بعد
حاضر شدیم و رفتیم مدرسه. رفتیم دفتر مدیر و در زدیم.(بچه ها از الان به بعد تو پاریس فرانسوی حرف میزنن که نمیدونم از کجا یاد گرفتن پس نمینویسم. اگه زبون دیگه ای بود مینویسم)
مدیر: بیا تو
وارد شدیم و گفتیم: ما... ریوگوجی کایا و باجی کیوکا هستیم
مدیر: اوه شما دانش آموزای انتقالی ژاپن اید؟ خوشحالم میبینمتون. بیاین بریم تو کلاستون
رفتیم و معلم ما رو معرفی کرد و نشستیم. زنگ تفریح خورد و دورمون رو کلی دختر و پسر گرفتن
؟؟؟: سلامممم
؟؟؟: اسمتون چیه؟
؟؟؟: احمق گفتن که کایا و کیوکا ان
؟؟؟: عه راست میگی
؟؟؟: از ژاپن اومدین؟
؟؟؟: از کدوم شهر؟
؟؟؟: تنهایین؟
و کلی حرف دیگه که رسما باعث پوکیده شدن مغزمون شد.🤯
به بدبختی از اونجا اومدیم بیرون و خلاص شدیم. داشتیم تو حیاط قدم میزدیم که شنیدم کیوکا یه چیزی میخونه و دلش میخواد بندری برقصه.💃🏻
گفتم: بلند بخون منم بشنوم.(ژاپنی)
کیوکا اول شوکه شد اما بعد یکم بلند یه آهنگ خوند. اما زیاد شبیه زمزمه قبلی نبود. گفتم: همون قبلیه رو بخون(ژاپنی)
آروم یه چیزی گفت اما بعد شروع کرد بلند خوندن: ببعی تو بازیگوشی...(فارسی)(چیه توقع دارین مداحی بخونه؟🤓)
داشتم با چشای گرد شده نگاش میکردم. این آهنگ... گفتم: اینو از کجا یاد گرفتی؟(ژاپنی)
آه کشید: آهنگ مورد علاقمه(ژاپنی)
چپ چپ نگاش کردم و ادامه آهنگ رو خوندم که با چشای گرد شده بهم نگاه کرد: تو از کجا...(ژاپنی)
یه نگاه بهش انداختم و گفتم: اسمت چیه(ژاپنی)
آه کشید: دایانا(ژاپنی)
چشام گرد شد: امکان نداره(فارسی)
چپ چپ نگاش کردم: گورخر؟🦓(فارسی)
یه نگاه بهم انداخت: تو... بزغاله؟🐏(فارسی)
باورم نمیشد. اون دایانا بود. یا بهتر بگم گورخر زندگیم🦓(همون خواهرش)
(گشادی خب اینا فهمیدن پس پرش زمانی به 18 سالگی شون)
کایا: کیوکا الدنگگگگگگگگگگگگگ بیدار شو خرهههههههه آزمون کنکور دیر شدددددددد
کیوکا: خفههههههه میخوام بخوابممممممم آزمون هم بره به درککککککک
آه کشیدم. الان ما 18 سالمونه و امروز آزمون ورودی دانشگاه داریم. تو این چند سال اتفاقات زیادی افتاد. (عااااا راستی بگم کایا و کیوکا وقتی ژاپن بودن کلاس رزمی جودو و تکواندو میرفتن و کمربند مشکی داشتن و تو پاریس هم کلاس کاراته و کونگفو رفتن و کمربند مشکی دارن و الان بوکس کار میکنن. بچه هام خیلی قوین) الانم میخوایم بریم سر آزمون. به هزار بدبختی کیوکا رو از جاش بلند کردم و کشوندمش به دستشویی تا کاراشو بکنه و آماده شه.
سر آزمون هم در عرض نیم ساعت همه سوالا رو جواب دادیم. برای کیوکا خیلی راحت بود چون تو زندگی قبلی اون دانشگاه پزشکی تهران قبول شد🗿🗿🗿ولی برای من یکم سخت تر بود ولی بازم از سوالای تیزهوشانی معلم گرامی ام راحت تر بود.
میخواستیم پزشکی توکیو بریم. میخواستیم برگردیم
کیوکا: به نظرت اونجا چه خبره؟
کایا: نمیدونم. یعنی دراکن و باجی مردن؟ مث انیمه؟
کیوکا: یعنی مایکی بونتن رو درست کرده؟
کایا: یعنی الان همه یا کردن یا آدمکش شدن؟
آهی کشیدیم. چند روز بعد جواب ازمونمون اومد. پزشکی توکیو قبول شدیم. یکی از بچه های مدرسه مون هم پزشکی توکیو قبول شده بود. خیلی ذوق داشتیم. قرار بود بهش ژاپنی یاد بدیم.
~~~~~~
به علت گشادی نمینویسم بقیه ش رو
حمایت کنین باقیش رو بنویسم دوباره ترک نکنم...
#انیمه
#توکیو_ریونجرز
#مایکی
- ۷۶۲
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط