ديشب به سيل اشك ره خواب مي زدم

ديشب به سيل اشك ره خواب مي زدم
نقشي به يادخط توبرآب مي زدم
ابروي يار درنظروخرقه سوخته
جايي به يادگوشه محراب مي زدم
روي نگاردرنظرم جلوه مي نمود
وزدوربوسه بر رخ مهتاب مي زدم
چشمم به روي ساقي وگوشم به قول چنگ
فالي به چشم وگوش دراين باب مي زدم
نقش خيال روي تو تاوقت صبحدم.....
دیدگاه ها (۱)

دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدمنقشی به یاد خط تو بر آب می‌زدم...

دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم<نقشی به یاد خط تو بر آب می‌زد...

...دیشب به سیلِ اشک رَهِ خواب می‌زدمنقشی به یادِ خَطِّ تو بر...

دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم نقشی به ی...

دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدمنقشی به یاد خط تو بر آب می‌زدم...

کاش میشد که تو را مثل طلا آب کنمبتراشم بدنت را اثری ناب ...

ڪاش میشد ڪه تو را مثل طلا آب ڪنمبتراشم بدنت را اثرے ناب ڪنمق...

.ڪاش میشد ڪہ تو را مثل طلا آب ڪنمبتراشم  بدنت  را  اثرے  ناب...

کاش میشد که تو را مثل طلا آب کنمبتراشم  بدنت  را  اثری  ناب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط