شعرهای سپیدم

شعرهای سپیدم
مال خودم نیست
شعر خداست
من فقط منتظر می‌شوم زمستان از راه برسد،
تا خدا شعر تازه‌ای بنویسد روی کاغذ ابرها
و سپس شعرهای کهنه‌اش را ریز ریز کند
تا زمین پر شود از کاغذ‌های سپید
آنگاه کافی‌ست به یکی ازین دانه‌های خیس خیره شوم
و از روی دست خدا شعر نو بنویسم...
پ.ن:شعرنوشته شده در تصویر
رسم تقدیرچنین است وچنان خواهد بود...
می رود عمر ولی خنده به لب باید زیست...
#دستخط_خودکاری#خط#خطاطی#نوشته#شعر#زمستان#دی_ماه#سرما#ادبیات#خاص#پست_جدید#کپشن_خاص#شعر_نو#تک_بیت#عکاسی#عکس_جدید#زیبایی#خدا#حس_خوب#روز_های_سخت#دست_نویس#دست_نوشته#دانشجویی#دانشجو_معلم#معلّم_آینده#ترم_سوم#عکس_خاص
دیدگاه ها (۱۶)

اخیرأمشغول مطالعه کتابی شدم که روایت گریه زندگیه!!!یه زندگی ...

« هیچ وقت با پیروی از قواعد، راه رفتن را یاد نخواهید گرفت، ت...

درحالی که تکه نباتی در لپ هایم جامیدهم و چای داغ را در دست د...

عجیب‌تر از پرواز نهنگ‌ها ، اینست که آدم ها موقعِ رفتن می‌گوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط