ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ
𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1
𝒫𝒶𝓇𝓉:13
---

همون شب دوباره رفت سراغ کتاب.

ته کمد، زیر چند تا جعبه قدیمی.

وقتی لمسش کرد، قلبش بی‌دلیل تندتر زد.

کتاب هنوز همون بوی کهنه و عجیب رو می‌داد.

ا/ت آروم روی زمین نشست و صفحه‌هاشو ورق زد.

برخلاف قبل، حالا بعضی متن‌ها فرق کرده بودن.

یا شاید…

فقط حالا می‌تونست بخونتشون.

روی یکی از صفحه‌ها نوشته شده بود:

«شیطان رانده‌شده هرگز کاملاً تعلق نمی‌گیرد.
او میان دنیاها سرگردان است…
مگر آن‌که دوباره فراخوانده شود.»

نفس ا/ت آهسته بیرون رفت.

صفحه بعدی.

« و در احضار دوم نیز، باید با چهار روح آغاز شود.
وگرنه دروازه باز نخواهد شد.»

چهار روح.

یعنی دوباره به بقیه احتیاج داشت.

ولی چطور می‌تونست توضیح بده؟

+هی بچه‌ها، یادته اون بازی شیطانی؟ بیاین دوباره انجامش بدیم چون دلم برای شیطانمون تنگ شده.

ا/ت عصبی خندید و کتابو بست.

ولی قبل از اینکه بلند شه…

چیزی از بین صفحه‌ها افتاد روی زمین.

یه عکس قدیمی.

کاغذش زرد شده بود.

ا/ت خم شد و برش داشت.

و همون لحظه خون توی رگ‌هاش یخ زد.

توی عکس، چهار نفر کنار هم ایستاده بودن.

سه دختر.

و یه پسر.

همه لباس‌های قدیمی پوشیده بودن.

ولی مسئله اون نبود.

مسئله این بود که پشت سرشون…

یه مرد تاریک ایستاده بود.

قدبلند.
با چشم‌های سیاه.

و لبخندی که ا/ت هیچ‌وقت فراموشش نمی‌کرد.

تهیونگ.

پشت عکس، با جوهر کم‌رنگ فقط یه جمله نوشته شده بود:

“Only one survived the second summoning.”

فقط یک نفر از احضار دوم زنده ماند...
دیدگاه ها (۸)

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾𝓁𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1𝒫𝒶𝓇𝓉:14ا/ت چند ثانیه فقط به عکس خیر...

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1𝒫𝒶𝓇𝓉:12<< 3 ماه بعد >>بارون‌های پای...

عشق در تاریکی ۵۷.<< ویو کوک >>آت هنوز توی بغلم بود و چشم‌هاش...

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1𝒫𝒶𝓇𝓉:4 ...

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ.𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1. 𝒫𝒶𝓇𝓉:6. ا/ت چند قدم عقب رفت تا ب...

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1𝒫𝒶𝓇𝓉:1 بارون ریزی از صبح روی شهر اف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط