سال پش دوستم در اتاقش ناپدد شد

سال پيش دوستم در اتاقش ناپديد شد
همه جا را گشتيم اما بي فايده بود
انگار مثل كارتون‌ها روي در و ديوار نقاشی كشيده بود و به دنياي پشت ديوارها رفته بود.
هنوز هم که گاهی به خانواده‌‌اش سر میزنم به اتاقش میروم
مي‌ايستم كنار پنجره
و به شعری كه روي ديوار نوشته خيره مي شوم:
تا شقایق هست زندگی باید کرد!

[رفتن‌بی‌بازگشت هادی در آن روز های غم‌انگیز و گرم تیرماه هزاروچهارصد]
دیدگاه ها (۸)

وقتی تو را می‌دیدم/می‌شنیدم، ضربان قلب‌م بالا می‌رفت!شورِ زن...

ما زندگیِ توأم با امید و خنده های واقعی را دوست می‌داریم و ق...

تو بی‌بدیل بودی اما ما فراوان بیهوده(.) و تلخی قصه از اینجا ...

گفتی برای چه آمده بودی؟ برای ماندن؟خب چرا رفتی؟ یادم است گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط