فکر میکردم اگه همینجور پیش

فکر میکردم اگه همینجور پیش
بره و برنگرده میمیرم! فکر میکردم
بدونش نمی‌تونم!
امّا اون برنگشت:)
و منم زنده موندم!
از اون زنده های سازگار با محیطی
که تو دبیرستان خونده بودیم :)
که برا زنده بودن و وفق دادنش با
شرایط جدیدش تلاش کرده!
حالا یادش که هیچی! خودشم
برگرده نمیتونه تکونم بده! فقط یه
نگاه سرد تو چشاش میندازم!
بدون ذره ای حس! و با خودم فکر
کنم مگه میشه من این باشم؟ اون
آدم عاشقی که همه از من میشناختن
چی شد پس؟ چی ازش موند؟
چجوری ینفر یکاری میکنه که از
عشقی که داشتی هیچ حسی برات
نمونه؟حتی حس تنفر؟
ولی من الان خوشحالم :) از ته دلم :)
یه آدم مغرورِ بی لیاقتو فراموش کردم
اونقدر که حتی خودشم نتونه باور کنه! :)
دیدگاه ها (۱)

😹 😹 😹 😹 😹

وقتی یکی از بهترین رفیقات رو همیشه پرتقال صدا میزنی و الان ب...

من جونگکوک هستم ، نگهبان زمان .  وظیفه من این است که مطمئن ...

روانی منP48

رسیدیم خونه وقتی از ماشین میخواستم پیاده بشم فیلیکس سری از م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط