سکوت پیست
سکوت پیست
Part:⁹⁹
با این حرفم برق خاصی توی چشمای جونگ کوک نمایان شد
تهیونگ بلافاصله جونگ کوک رو ول کرد و کمی هولش داد بعد اومد و کنارم روی تخت نشست و رو بهم گفت
تهیونگ:هی مری همین مردی که الان داری بخاطرش گریه میکنی و التماسم میکنی که دیگه نزنمش این بلا رو سرت اورده میفهمی؟
اون تورو به این روز انداخته و باعث شده که در این حد بدنت ضعیف بشه
اینکه تهیونگ اینقد نگرانم بود برام عجیب بود
من اونو از قبل نمیشناختم و اولین باری بود که میدیدمش اما اون طوری رفتار میکرد انگار من یکی از عزیزانشم
+مهم نیست من خیلی وقته اینجور دردا برام عادی شده...(اشکی از گوشه چشمش میوفته)
+الانم برو جعبه داروییتون رو بیار و به لبش پماد بزن
تهیونگ:هه همتون ی مشت احمقین که خیلی زود از حق خودتون میگذرین و کوتاه میایین
اینو گفت و با عصبانیت از اتاق بیرون رفت
روبه جونگ کوک کردم و گفتم
+میشه بگی یکی از خدمتکارا جعبه دارویی رو بیاره
سرش رو به علامت باشه تکون داد و از اتاق خارج شد
چند لحظه بعد با جعبه وارد اتاق شد
خواست بره و روی صندلی جلوی آینه بشینه و خودش به لبش پماد بزنه که گفتم
+بیا اینجا بشین خودت نمیتونی درست انجامش بدی
بازم چیزی نگفت و گوش به حرفم کرد و اومد روبه روم نشست
واسم عجیب بود که اینقدر ساکت شده و هرچی میگم گوش میکنه
جعبه رو گذاشت جلوم و خودشم جلوم نشست
مثل ی بچه کوچیک که منتظر بود مامانش زخمشو تمیز کنه شده بود
سرشو انداخته بود پایین و لبو لوچش آویزون بود
خندم گرفت و زدم زیر خنده که سرشو بالا اورد و با تعجب نگام کرد
_به چی میخندی؟
+خیلی کیوتی(خنده)
_مننن؟(جدی)
+اره تو(خنده)
اخمی کردو دوبارع سرشو انداخت پایین که پمادو برداشتم
دنبال پنبه میگشتم اما نتونستم پیداش کنم
+پنبه اینجا نیست برو از پایین بیار
_آه ولش کن با دستت بزن
آب دهنمو قورت دادم و کمی از پمادو روی دستم زدمو یکم جلو تر رفتم تا بتونم بهتر کارمو انجام بدم....
Part:⁹⁹
با این حرفم برق خاصی توی چشمای جونگ کوک نمایان شد
تهیونگ بلافاصله جونگ کوک رو ول کرد و کمی هولش داد بعد اومد و کنارم روی تخت نشست و رو بهم گفت
تهیونگ:هی مری همین مردی که الان داری بخاطرش گریه میکنی و التماسم میکنی که دیگه نزنمش این بلا رو سرت اورده میفهمی؟
اون تورو به این روز انداخته و باعث شده که در این حد بدنت ضعیف بشه
اینکه تهیونگ اینقد نگرانم بود برام عجیب بود
من اونو از قبل نمیشناختم و اولین باری بود که میدیدمش اما اون طوری رفتار میکرد انگار من یکی از عزیزانشم
+مهم نیست من خیلی وقته اینجور دردا برام عادی شده...(اشکی از گوشه چشمش میوفته)
+الانم برو جعبه داروییتون رو بیار و به لبش پماد بزن
تهیونگ:هه همتون ی مشت احمقین که خیلی زود از حق خودتون میگذرین و کوتاه میایین
اینو گفت و با عصبانیت از اتاق بیرون رفت
روبه جونگ کوک کردم و گفتم
+میشه بگی یکی از خدمتکارا جعبه دارویی رو بیاره
سرش رو به علامت باشه تکون داد و از اتاق خارج شد
چند لحظه بعد با جعبه وارد اتاق شد
خواست بره و روی صندلی جلوی آینه بشینه و خودش به لبش پماد بزنه که گفتم
+بیا اینجا بشین خودت نمیتونی درست انجامش بدی
بازم چیزی نگفت و گوش به حرفم کرد و اومد روبه روم نشست
واسم عجیب بود که اینقدر ساکت شده و هرچی میگم گوش میکنه
جعبه رو گذاشت جلوم و خودشم جلوم نشست
مثل ی بچه کوچیک که منتظر بود مامانش زخمشو تمیز کنه شده بود
سرشو انداخته بود پایین و لبو لوچش آویزون بود
خندم گرفت و زدم زیر خنده که سرشو بالا اورد و با تعجب نگام کرد
_به چی میخندی؟
+خیلی کیوتی(خنده)
_مننن؟(جدی)
+اره تو(خنده)
اخمی کردو دوبارع سرشو انداخت پایین که پمادو برداشتم
دنبال پنبه میگشتم اما نتونستم پیداش کنم
+پنبه اینجا نیست برو از پایین بیار
_آه ولش کن با دستت بزن
آب دهنمو قورت دادم و کمی از پمادو روی دستم زدمو یکم جلو تر رفتم تا بتونم بهتر کارمو انجام بدم....
- ۳.۰k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط