۲ ستاره و ۳ ماه

۲ ستاره و ۳ ماه

پارت۵۰

و از بین خبرنگارا رد شدن ولی انیا همونجا خشکش زده بود
دامیان:انیا بیا دیگه
خبرنگارا🗣:با اسم کوچیک صداش کرد ولی بهتره بریم فکر کنم فقط همکلاسین
آنیا خیلی اروم اومد
دامیان:چرا انقد دیر اومدیی(داد)
بکی:بیاین بریم دیگه
رفتن خونه
ویو خانه ی فورجر ها
لوید:یور آیسا انیا میخوام چیزی بهتون بگم
اومدن و نشستن
لوید:خب راستش من یه شرکت بهم به ارث رسیده و الان پولدار شدیم یادتون نره مثل فورجر ها رفتار کنید و خونه جدیدم میریم
[این بخاطر نقشهE]
آنیا✨️[گانننن نقشه E داره اجرا میشه چکارکنمممم؟ فقط بخاطر ماموریتهه مشکلی نیستتت]
آیسا✨️[نقشهE؟دامیان انیا رو دوست داره نمیدونم آنیا هم دوسش داره یا نه امیدوارم جوری نشه که دامیان رو بازی بدن ولی برای من مهم نیست]

ویو عمارت دزموند داناوان و ملیندا
ملیندا:به نظرت بهتر نیست پسرا ازدواج کنن؟تازه بعد از اون ماجرا امروز ناجوره
داناوان:کس رو سراع داری که خانوادش هم سطح مون باشه؟
ملیندا[امم یور اینا الان شرکتی مثل شرکت ما دارن انیا رو برای دامیان بگم؟میگم اجباری نیست که شد شد نشد نشد]:خب راستش شرکت فورجر ها دخترشون آنیا من و مامانش هم باهم دوستیم خانواده محترمی هستن میتونیم با دامیان صحبت کنیم
داناوان: فورجر؟لوید فورجر)اون صحبت ها رو یادش میاد فصل ۱ قسمت ۲۵)
دیدگاه ها (۶)

۲ستاره و ۳ماه پارت۴۹آنیا: کیک بادوم زمینیآیسا: منم دسر شکلات...

۶۰ تایی شدیممممم و یدونه بیشتررررراستی یه کار یهویی پیش اومد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط