هرشب در دیوان حافظ دنبال کسی میگشتم که مرا تا دروازه های
هرشب در دیوان حافظ دنبال کسی میگشتم که مرا تا دروازه های قیامت ببرد..
من انگار منتظر بودم کسی بیاید که قلبش زادگاه همه ی گلها باشد..
وقتی به من نگاه میکردی چشم هایم را بستم..!
وقتی در جاده های خاطره غزل خواندی ایستادم و خاموش ماندم..
مهربانانه آمدی،
سنگدلانه رفتم...
از شکفتن گفتی از خزان سرودم..
ناگهان مه همه جا را گرفت..
حرف هایم مرطوب شد و چشم هایم خیس..
چیزی درون سینه ام تیر می کشید..
دستانت نبود و شب در دلم چنان خیمه زد که انگار هزاران سال قصد اقامت داشت..
اکنون میخواهم دنیا پنجره ای شود و من از قاب آن به افق نگاه کنم برای بودن و ماندنت دعا بخوانم...
تقدیم به کسی که با همه ی سختیا و غرور و خودخواهیه من ساخت و جا نزد..
یه عاشقه واقعی موند..
تقدیم به همه ی عاشقای واقعی..
قدر عشق رو بدونید...
#دخترونه #پسرونه #عشق
من انگار منتظر بودم کسی بیاید که قلبش زادگاه همه ی گلها باشد..
وقتی به من نگاه میکردی چشم هایم را بستم..!
وقتی در جاده های خاطره غزل خواندی ایستادم و خاموش ماندم..
مهربانانه آمدی،
سنگدلانه رفتم...
از شکفتن گفتی از خزان سرودم..
ناگهان مه همه جا را گرفت..
حرف هایم مرطوب شد و چشم هایم خیس..
چیزی درون سینه ام تیر می کشید..
دستانت نبود و شب در دلم چنان خیمه زد که انگار هزاران سال قصد اقامت داشت..
اکنون میخواهم دنیا پنجره ای شود و من از قاب آن به افق نگاه کنم برای بودن و ماندنت دعا بخوانم...
تقدیم به کسی که با همه ی سختیا و غرور و خودخواهیه من ساخت و جا نزد..
یه عاشقه واقعی موند..
تقدیم به همه ی عاشقای واقعی..
قدر عشق رو بدونید...
#دخترونه #پسرونه #عشق
- ۶۴۴
- ۱۶ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط