رئیسبیمارستان

#رئیس_بیمارستان 🩺📵😱
#parT_4

برگشت سمتم
قلبم محکم میزد

نه ، فقط شباهت صداس مگه نه؟

اینجا ، اینجا بیمارستان اون نیست
نداشت بیمارستان تو این منطقه

ولی فقط صداش شبیهش نبود

اون دکتر و رئیس بیمارستان بود
اسمش ، اسمش پرستار گفت شاهان خان

سرم و بلند کردم و بوم ..
خودش بود

بابای بچه ای که بهش انگ میزدن.

چشماش به خون نشسته بود
نگاهم میکرد

انگار اونم شوکه بود از دیدن من .

تاب نگاه کردن به چشماش و نداشتم

سریع چشمام و از چشماش دزدیدم..

اومد جلو

پرستار با بغض و پر از وحشت گفت
+آقا شاهان این زنیکه پ..

شاهان همون‌جوری که نگاهش به من بود عربده‌کشید
- دهنتو ببند ، گمشو بیرون

حتی شیشه هام لرزید از دادش.
•┈┈┅┅┅┅┈┈•
@Reeismi 🪴✨
دیدگاه ها (۰)

#رئیس_بیمارستان 🩺📵😱#parT_5دندوناش و به هم سابید سمتم اومدمید...

ببین باهمه فرق داری زیاد ندیدم مثل تو انقدر زیبا ❤❤❤زیبای که...

#رئیس_بیمارستان 🩺📵😱#parT_3صدای باز شدن در اومد ولی من حواسم ...

جوری که دلم خنگ شددد که زدشون اون سلیطه هارو😂😂 اما جوری نار...

#رئیس_بیمارستان 🩺📵😱#parT_6غرید + آخ نگو‌ ، نرو رو مخ من نرو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط