در این حوالی

در این حوالی
چراغ روشن کرده ام و نشسته ام
تا مرا ببینی و نجات دهی
از این تنگنای دنیا!
تو آرام جان و جهان منی !
دیدگاه ها (۱)

روزها رفت ‌و ‌فقط حسرت دیدارِ رُختمانده بر این دلِ یعقوبی ما...

صدای آمدنت را به گوش ما برسان!زمان غیبت خود را به انتها برسا...

باز هم یک جمعه ی بدون تو ،باز هم همان تلخکامی قدیمی ؛و باز ه...

می نشینم چو گدا بر سر راهت ای دوستشاید افتد به من خسته نگاهت...

قمار آخر توام نشسته ای مرا ببازی…نشد دوباره از شکسته های من‌...

اونجا که شهریار میگه:من از جهان،به تو دل بسته ام که جان منی ...

تو مرا جان و جهانی 🩵چه کنم جان و جهان را 🦋✳️✳️............دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط