من میــنویسم از تو، تو میـنویسی از من

من میــنویسم از تو، تو میـنویسی از من
انگار ما دو روحیم، در انحصار یک تن

چیزی شبیه عشقیــم، چیزی شبیه رویــا
حتی زبان ما هم، گاهی به وصفش الکن

شـــاید خدا برایم، روح تورا فرستــــــــاد
روحی که وصل من بود، نزدیک تر ز گردن

با قصه ی من و تو، شعری دوباره گل کرد
با ماجرای ســیب و زنی کـنــار یـک مرد

زنی که می نشیند، مــات نــگاه رویـت
با گونه های سرخ و با چشم های روشن...

این قصه هم سرآمد، با یک جدایی اما
من مینویسم از تو، تو مینویسی از من
دیدگاه ها (۱)

مپرس شادی من حاصل از کدام غم استکه پشت پرده عالم، هزار زیر و...

نمـی دانستـم دلتنگـی . . .دل نازکم میکنـد . . .آنقـدر که به ...

گفتمش سلطان قلبم تو کجا اینجا کجامنطق و عشق و خرابات بوده ان...

اشکهای گرم ما و آههای سرد ماکس نداند کز کجا آید مگر همدرد ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط