p18

ب:ا اره(با بغض)
جیمین:
خیلی خوشحال بودم به بغلم گرفتمص و چرخوندمش که یه لحظه خیلی بد گریه کرد
ب(:گریهههععععع)
جیمین:چ چیشد؟
ب:(گریه)
جیمین:توروخدا گریه نکن
ب:نمیشههههه
جیمین:چرا گریه میکنی اخه
ب:از از...خوشحالیهههه
جیمین:اخییی عشقم‌گریه نکن
ب:باشه
جیمین:افرین
ب:
در ولقع گریم از این بود که تهیونگ یه ذره هم‌دوسم‌نداره خیلی ناراحت بودم
دیگه از‌تهیونگ دست‌میکشم با جیسا هم دیگه کاری ندارم سعی میکنم جیمین رو دوست داشته باشم
جیمین:برسونمت خونه؟
ب:ن نه تهیونگ منو اورده خودشم‌میبره
جیمین:باش گریه نکنیاااا
ب:باشه
جیمین:لبخند بزن‌بعد برو
ب:(لبخند)
جیمین:اخییییی فداتتتت بشممممم مننننن
ب:خنده*
جیمین:میگم
ب:هوم
جیمین:کی منو میبوسی؟(کیوتتتتتتتتت)
ب:جررر خوردن از خنده*
جیمین:نخند
ب:باشه باشه میبوسمت
جیمین:الان؟
ب:الان میخوای؟
جیمین:بل
ب:باش اهم
ته:
همینجوری تو شک بودم که پسره خواس بندایا بوسش کنه
بندایا پاهاش رو بلند کرد و خواست بوسش کنه که زنگ زدم‌گوشیش چطور جرئت میکنه‌اونو ببوسه
ب:میخواستم ببوسمش که گوشیم‌زنگ خورد تهیونگ بود حتما میگه چرا دیر کردی
جیمین:باشه برو فردا تو اردو میبوسی
ب:😂😂باشه
جیمین:بای بای
ب:(دستشو تکون میده)

اون یکی هم میزارم
دیدگاه ها (۱۴)

پارت : ۱۳ ویو me:ا.ت و جیمین از حموم اومدن بیرون و لباس پوشی...

پارت ۴۱ روز بعد_ساعت ۵ و ۳۰ دقیقه عصر_جونگکوک:حدود ۴ روزی بو...

رمان دخت من

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟓𝟑میا و جیمین رفتن توی اتاق و کار رو شروع ک...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

پسر بد (65)

#silence_after_you#Part3با نشستن هواپیما چمدونم رو برمیدارم ...

ادامه.....ا.ت و جیمین رفتن بیرون و با چیزی که دیدن خشکشون زد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط