لبخند تو را چند صباحی است ندیدم

لبخند تو را چند صباحی است ندیدم

یک بار دگر خانه ات آباد بگو سیب !
دیدگاه ها (۸)

کمر بر شال قاجاری ببندیمگل آذین، قصر دلداری ببندیمخیالت تخت ...

دوباره چشمِ خسته ام اسیرِخواب میشوددلـم ز خاطراتِ تـو ، بـه ...

زکاتِ فطره یقیناً «انار» خواهم داد...که قوتِ غالب امسال من «...

داغ همیـشـه به خاڪ سپـردن یڪ عزیـز نیسـت گاهـی دفـنِ یڪ آرزو...

✨🖤. گذرم تا به درخانه ات افتاد حسین خانه آباد شدم خانه ات اب...

من آمدم یار تو خانه نبودیشب آمدم باز تو خانه نبودی راستشه بگ...

نجات من پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط