پارت ۵:

پارت ۵:
گارسون اومد پیش تهیونگو بهش گفت :《بیا اینم سفارش شوما بخورش همش گوشته .》


تهیونگ به گارسون گفت :《میتونی اینا رو برام جمع کنی ببرم خونمون ؟!》

سینی از دست گارسون افتاد.صدای سینی اعصاب همه رو بهم ریخت و گارسون با اینکه عصبانی بود گفت :《امر،امر مشتریه !》

از آن طرف مرد به دختر گفت :《از اونجایی که دیگه همو نمی‌بینیم ،بهت پول تاکسی میدم که بری و دیگه برنگردی .》

مرد پول را تو صورت دختر کوبید و بهش گفت :《تمام این مدت رو به خاطر مادرم تو رو تحمل کردم ،حالا که مرده نمیخوام تو رو ببینم .》

دختر با چشم های گریان پرسید :《مادرت فوت کرده ؟》

مرد با عصبانیت و فریاد گفت :《آره ،مُرده ...
حالا گمشو برو !یه دختر خوشکل پیدا کردم که اگر تو رو ببینه فکر میکنه مادر بزرگمی !پولتو جمع کن و برو .》

گارسون دوباره برگشت و صورت حساب رو به تهیونگ داد.

تهیونگ شاهد همه ماجرا بود و دلش برای دختر سوخت ...
دیدگاه ها (۳)

پارت ۶:دختر پول رو جمع کرد و از آنجا رفت .او غرورش لگد مال ش...

دو تا پسر به سمت دختر رفتن و یکی از اونا گفت :《به به چه دختر...

پارت ۴:مرد لباس و کفش مارک پوشیده بود و خیلی آدم حسابی به نظ...

پارت ۳:وقتی دختر روی صندلی نشست ،نامجون گفت :《من نمیخوام شبم...

p7لونا:(یهو بابام یقه ام رو گرفت خواست سیلی بزنه دستش رو گرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط