Psychic lover65🖤
Psychic lover65🖤
رانگ:اگر توی عوضی به اون دختر وابسته
نمیشدی…همه چی درست پیش میرفت
و الان این اتفاق ها نمیفتاد.
جونگکوک:حالا که افتاده.
رانگ:من نمیزارم همینجوری پیش بری
جونگکوک:وقتی که بمیری چجوری میخوای
جلوی من و بگیری؟
رانگ:چرا بمیرم
جونگکوک:چون من میکشمت
رانگ:به چه حقی این حرف رو میزنی…ها
جونگکوک:به این حق که دیگه تو مدیریتی
روی من نخواهی نداشت و الان هرکاری که بخوام میکنم.
رانگ:هه…عمرا اگر دارک وب رو بدم بهت.
جونگکوک:باشه
جونگکوک خیلی ریلکس گوشیش رو از تو
جیبش در آورد و وارد واتساپش شد.
اون میخواست با یک شماره ی خارجی
تماس بگیره.
رانگ:اگر تمومش نکنی اون گوشی رو همینجا
خوردش میکنم.
جونگکوک:مهم نیست.
رانگ:صبر کن.میدونی اگر اون دختر بفهمه
که مادر واقعی تو پشت بود من تا پدر مادر
سونا رو از بین ببریم چی میشه؟
جونگکوک:رانگ انقدر چرت نگو
رانگ:اون تفنگ رو بزار کنار.ما باهم مبارزه
میکنیم و هرکسی که برد دارک وب مال
اون میشه
جونگکوک:مثل همون رقابت های قبلا
رانگ:من و داری با سگ مقایسه میکنی؟
جونگکوک:از سگ بهتر نیستی،حیف سگ،میدونی اگه بم چیزیش بشه من یک درصد از اون ناراحتی رو واسه تو ندارم.هیچ کس نداره.
اره.رانگ اون رو مجبور میکرد با سگ های
خیلی بزرگ و وحشی مبارزه کنه.رانگ
همزمان دوتا سگ رو ول میکرد تا به
جونگکوک حمله کنن.جونگکوک به جز
کشتن اون ها چاره ای نداشت.اینجوری
فکر میکرد جونگکوک پسری میشه که میخواد.
اما نیازی نبود.خوب حالا جونگکوک میخواد
انتقام بگیره.انتقام همیشه شیرین بوده و هست.عالیه.
رانگ و جونگکوک مقابل هم قرار گرفت
و شروع کردن.اولین ضربه ی مشت رو
جونگکوک زد تو صورت رانگ.
انگاری که دماغش شکست چون از دماغش
خون میومد.
جونگکوک:کیم…با یک ضربه؟(پوزخند)
رانگ:میبینیم!
کوک و ناپدریش شروع کردن به مبارزه کردن.
رانگ خیلی کتک خورد…ولی جونگکوک هم
دست کنی از رانگ نداشت.رانگ نسبت به هم سن و سال های خودش شیک بود.
سرحال بود.
طوری که سونا برای اولین بار وقتی دیدش
فکر کرد۳۹سالشه.رانگ جذاب بود خیلی از دخترا رانگ رو میخواستن.اما انگار پسرش
جذاب تر بود.
پرش زمانی۲ساعت:
باورتون میشه…دو ساعت گذاشت.
اصن انگار صحنه ی فیلم هندی بود!
رانگ:اگر توی عوضی به اون دختر وابسته
نمیشدی…همه چی درست پیش میرفت
و الان این اتفاق ها نمیفتاد.
جونگکوک:حالا که افتاده.
رانگ:من نمیزارم همینجوری پیش بری
جونگکوک:وقتی که بمیری چجوری میخوای
جلوی من و بگیری؟
رانگ:چرا بمیرم
جونگکوک:چون من میکشمت
رانگ:به چه حقی این حرف رو میزنی…ها
جونگکوک:به این حق که دیگه تو مدیریتی
روی من نخواهی نداشت و الان هرکاری که بخوام میکنم.
رانگ:هه…عمرا اگر دارک وب رو بدم بهت.
جونگکوک:باشه
جونگکوک خیلی ریلکس گوشیش رو از تو
جیبش در آورد و وارد واتساپش شد.
اون میخواست با یک شماره ی خارجی
تماس بگیره.
رانگ:اگر تمومش نکنی اون گوشی رو همینجا
خوردش میکنم.
جونگکوک:مهم نیست.
رانگ:صبر کن.میدونی اگر اون دختر بفهمه
که مادر واقعی تو پشت بود من تا پدر مادر
سونا رو از بین ببریم چی میشه؟
جونگکوک:رانگ انقدر چرت نگو
رانگ:اون تفنگ رو بزار کنار.ما باهم مبارزه
میکنیم و هرکسی که برد دارک وب مال
اون میشه
جونگکوک:مثل همون رقابت های قبلا
رانگ:من و داری با سگ مقایسه میکنی؟
جونگکوک:از سگ بهتر نیستی،حیف سگ،میدونی اگه بم چیزیش بشه من یک درصد از اون ناراحتی رو واسه تو ندارم.هیچ کس نداره.
اره.رانگ اون رو مجبور میکرد با سگ های
خیلی بزرگ و وحشی مبارزه کنه.رانگ
همزمان دوتا سگ رو ول میکرد تا به
جونگکوک حمله کنن.جونگکوک به جز
کشتن اون ها چاره ای نداشت.اینجوری
فکر میکرد جونگکوک پسری میشه که میخواد.
اما نیازی نبود.خوب حالا جونگکوک میخواد
انتقام بگیره.انتقام همیشه شیرین بوده و هست.عالیه.
رانگ و جونگکوک مقابل هم قرار گرفت
و شروع کردن.اولین ضربه ی مشت رو
جونگکوک زد تو صورت رانگ.
انگاری که دماغش شکست چون از دماغش
خون میومد.
جونگکوک:کیم…با یک ضربه؟(پوزخند)
رانگ:میبینیم!
کوک و ناپدریش شروع کردن به مبارزه کردن.
رانگ خیلی کتک خورد…ولی جونگکوک هم
دست کنی از رانگ نداشت.رانگ نسبت به هم سن و سال های خودش شیک بود.
سرحال بود.
طوری که سونا برای اولین بار وقتی دیدش
فکر کرد۳۹سالشه.رانگ جذاب بود خیلی از دخترا رانگ رو میخواستن.اما انگار پسرش
جذاب تر بود.
پرش زمانی۲ساعت:
باورتون میشه…دو ساعت گذاشت.
اصن انگار صحنه ی فیلم هندی بود!
- ۱۴.۸k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط