«فصل۲ The magic of lov »

«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۲۹


نفس عمیق کشیدم و رفتم سر یخچال..

اب ریختم که سالن رو دیدم که نیومده..

متعجب سرمو خم کردم که دیدم جلوي در وایستاده. ابرو بالا انداختم و سرمو به معناي چيه تکون دادم و

گفت:نمياي داخل؟

اخر

يه جوراب كلفه امور داخل

اخمي کرد و يه جورايي کلافه اومد داخل.

لیوان اب رو سمتش گرفتم.

گرفت و تمامش رو يك باره سرکشید.

رفتم سر یخچال تا براي خودم اب بریزم..

جدي

گفت: فعلا.

و رفت بیرون و در رو بست.

لبخند باريکي زدم و زمزمه کردم:فعلا..

رفتم دوش بگیرم که راحت بخوابم که باز متوجه کبودي

روي زانوم شدم.. يه كبودي تازه..

من نه زمین خورده بودم نه زانوم به جايي خورده بود و

این..

يه جاي قضیه میلنگه...

والا زندگي من دیگه همه جاش داره میلنگه..کلا زندگیم رو

ویبره

است..

از پام بگیر تا معشوق عجیب غریب فراموش کارم..

اه.
......
سلام رفیقا چطورین خوبید ؟
من خوبم ببخشید که نگران تون کردم چند روز کار داشتم نتونستم بیام
میخواستم یه چیزی بهتون بگم
گاهی توی پارت ها به جای تهیونگ دنیل میاد و به جای وی ویلیام
اینو بخاطر این نوشتم که داستان خارجیه یکم حال و هوای خارجی بگیره
گفتم که پس گیج نشید
با عرض پوزش خداحافظ ♥️♥️
دیدگاه ها (۴)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۲۸جدي و خشن گفت نه. زل زدم به...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۲۷با حرص نگام کرد. خشن گفتم خ...

.. MY DOOL.. بعد اینکه صبحونمون رو خوردیم سفره رو دو تا یی ج...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۱۰خونه. مشغول شدم و كيك درست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط