رمان زیبا تر از الماس
رمان زیبا تر از الماس
پارت ۷۰
دیانا: باشه
ارسلان: دستمو رو سرش گذاشتم و ناز کردم آفرین دختر خوب خدافظ
دیانا: رفتیم صبحانه خوردیم با مامان یکم حرف زدیم مامان رفت خونه منم رفتم حاضر شدم
مامان:دختر بیا من اومدم
دیانا: مامان اومدی چقدر زود
مامان: بدو دختر
دیانا: اومدم صبر کن
مامان: بریم سوار ماشین بشیم
دیانا: مامان جونم برم سوپری خوراکی بخرم
مامان: نه این اشغال هارو نخور
دیانا: مامان مهربون
مامان: برو بخر
دیانا: رفتم سوپری اومدم از خیابون رد شم برم پیش مامانکه از درد تاقت فرسایی چشام سياهی رفت و ........
پارت ۷۰
دیانا: باشه
ارسلان: دستمو رو سرش گذاشتم و ناز کردم آفرین دختر خوب خدافظ
دیانا: رفتیم صبحانه خوردیم با مامان یکم حرف زدیم مامان رفت خونه منم رفتم حاضر شدم
مامان:دختر بیا من اومدم
دیانا: مامان اومدی چقدر زود
مامان: بدو دختر
دیانا: اومدم صبر کن
مامان: بریم سوار ماشین بشیم
دیانا: مامان جونم برم سوپری خوراکی بخرم
مامان: نه این اشغال هارو نخور
دیانا: مامان مهربون
مامان: برو بخر
دیانا: رفتم سوپری اومدم از خیابون رد شم برم پیش مامانکه از درد تاقت فرسایی چشام سياهی رفت و ........
- ۶.۵k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط