ادامه ی پارت
ادامه ی پارت ¹⁰
فردا:
آنیا:بکی بکی پاشو بریم لباسامونو عوض کنیم
بکی:اه بریم
دامیان و آنیا دوتایی رفتند سپت جنگل چون همگروهی شده بودنند
دامیان:چقدر هوا خوبه
آنیا:خیلی خوبه
آنیا جیغ زد
آنیا:آییییییییییییییی پاااااامممم
دامیان سریع برگشت دید پای آنیا گیر کرده توی طله
دامیان:آنیا آنیا خوبی؟
آنیا:پاممممم هق هق
دامیان دید پاش داره خون میاد یه دستشو انداخت زیر زانوی آنیا و یه دست دیگشو انداخت دور کمر آنیا و بلندش کرد
آنیا:هق هق چرا هق هق منو هق هق بقل کردی؟؟هق هق
دامیان:چون نمیتونی راه بیای داریم میریم سمت چادری که دکتر مدرسه توشه
وقتی رسیدنند دامیان آنیا را گذاشت روی تخت دکتر
دکتر:دوست پسرته؟
آنیا:نه نه ما فقط دوستیم
دکتر :باشه پس آروم باش چون طله را میخوام در بیارم دردت میگیره
دکتر طله را در آورد
آنیا:آییییی
دکتر :الان باند مبپیچم دورش بعد کفشتو بپوش برو زود خوب میشه
آنیا:چ..چ.شم
آنیا کفششو پوشید و با کمک دامیان رفتند سمت چادر و آنیا روی صندلی نشوند
آنیا:مرسی دامیان
دامیان:خواهش میکنم
.
.
.🎀
فردا:
آنیا:بکی بکی پاشو بریم لباسامونو عوض کنیم
بکی:اه بریم
دامیان و آنیا دوتایی رفتند سپت جنگل چون همگروهی شده بودنند
دامیان:چقدر هوا خوبه
آنیا:خیلی خوبه
آنیا جیغ زد
آنیا:آییییییییییییییی پاااااامممم
دامیان سریع برگشت دید پای آنیا گیر کرده توی طله
دامیان:آنیا آنیا خوبی؟
آنیا:پاممممم هق هق
دامیان دید پاش داره خون میاد یه دستشو انداخت زیر زانوی آنیا و یه دست دیگشو انداخت دور کمر آنیا و بلندش کرد
آنیا:هق هق چرا هق هق منو هق هق بقل کردی؟؟هق هق
دامیان:چون نمیتونی راه بیای داریم میریم سمت چادری که دکتر مدرسه توشه
وقتی رسیدنند دامیان آنیا را گذاشت روی تخت دکتر
دکتر:دوست پسرته؟
آنیا:نه نه ما فقط دوستیم
دکتر :باشه پس آروم باش چون طله را میخوام در بیارم دردت میگیره
دکتر طله را در آورد
آنیا:آییییی
دکتر :الان باند مبپیچم دورش بعد کفشتو بپوش برو زود خوب میشه
آنیا:چ..چ.شم
آنیا کفششو پوشید و با کمک دامیان رفتند سمت چادر و آنیا روی صندلی نشوند
آنیا:مرسی دامیان
دامیان:خواهش میکنم
.
.
.🎀
- ۷۶۸
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط