درخواستی

#درخواستی
#تکپارتی
هیونلیکس......
+هیوننننن
_اوه بیدار شدی صبح بخیر
لیکسی از پشت هیونجینی که مشغول آشپزی بود رو بغل کرد
_حالت خوبه؟ درد که نداری؟
+نه ندارم، چیکار میکنی؟
_دارم برات غذا و سوپ خماری درست میکم
+من الان کامل هوشیارم پس لازم نیست خودتو توی دردسر بندازی
_همون حالت خوبه دیشب موقعه مستی خوردی زمین و پات زخم شد بعدشم فکر کردی من یادم رفته دیشب کجا بودی و چیکار کردی؟
+من که معذرت خواهی کردم
_اون قبول نیست
+چی؟؟
_باید با بدنت برام جبران کنی بیب
+هی هی صبر کن
هیون آروم آروم نزدیک فلیکس شد و فلیکس رو به کانتر آشپزخونه چسبوند و تا خواست بوسش کنه که.....
+هیون!!
_فکر کنم باید یچیز دیگه صدام کنی
+نه میخوام یچیزی بهت بگم....
_شیشش بیب میخوای بهت یادآوری کنم که باید چی صدام کنی؟
هیون از دوباره سرشو نزدیک فلیکس کرد که فلیکس پسش زد
+هوانگ هیونجین!!!
_هومممم؟
+غذا و سوپی که میخواستی برام درست کنی سوخت
_وااای همش تقصیر توعه
+یااا چرا تقصیر منه؟
_چون همیشه میای با اون زیبایی هات حواسمو پرت میکنی
+حالا یبار اومدی غذا درست کنی که حسابی گند زدی و تقصیر منم ننداخته بودی که الان انداختی
_ناراحت نشو عشقم ببخشید
+لازم نیست عذرخواهی کنی
+الان چیکار کنیم غذا نداریم گشنه میمونیم
_تورو نمیدونم ولی من قرار نیست گشنه بمونم
+منظورت چیه؟
_به جای غذا تورو میخورم
+چی؟؟؟
هیون فلیکس رو بلند کرد فلیکس هم برای اینکه نیوفته دستشو دور گردن هیون حلقه کرد و رفتن توی اتاق

شاید با عقل و منطق جور در نیاد ولی هفته ی بعد کلاغا خبر حامله شدن فلیکس رو رسوندن
دیدگاه ها (۲)

#درخواستی #تکپارتیوقتی تازه آشنا شده بودین و اون یکم خجالتی ...

#درخواستی #تکپارتیوقتی باهاش گیم میزنی و میبازی....... +لینو...

درخواستی #دوپارتیPart 2 ...

#درخواستی #دوپارتیPart 1 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط