تک‌چشمِ آبی.

تک‌چشمِ آبی.
‌
بیست ساله می‌شد امسال، اگر هنوز زنده بود. دخترک فال‌فروشِ بی‌شناسنامه، با تک‌چشمِ آبی‌اش. در آن‌سال‌ها هر جمعه با گروهی از دوستان به «دروازه غار» می‌رفتم. جایی که کودکانِ کار، اسفنددودکن‌ها، شیشه‌شورها و فال‌فروش‌ها به شکلی خودجوش در مدارس تعطیل آن جمع می‌شدند و ما برایشان شعر می‌خواندیم، نمایش بازی می‌کردیم و سعی می‌کردیم دریچه‌ای به سمتِ آگاهی و هنر باشیم برایشان و یا حداقل کاری کنیم برای چند ساعت هم که شده جهنمی که در آن روزگار می‌گذارنند را از خاطر ببرند و «مریم» با استعدادترینشان بود. با لبخندی همیشگی برلب‌هایش که پنداری سختیِ خیابان‌خواب بودن را به شوخی می‌گرفت. عاشقِ شعر بود و شعرهای کودکانه‌اش آرزوهایی به زلالی باران در خود داشتند. آرزوی یک عروسک، یک مادر و یک النگوی پلاستیکی. به گمانم هنوز در سررسید آن‌ سال‌ها تعدادی از شعرهای کودکانه‌اش را داشته باشم. یک چشمش را سنگِ کمانِ هم‌بازی‌اش بُرده بود اما چشمِ دیگرش تمام دریاها را در خود داشت. می‌توانست شاعری شود برای خود اگر- دَه زمستان از این پیشتر- آن اتفاق نمی‌افتاد. دو جمعه از غیبتش گذشته بود که خبرش از پزشک‌قانونی آمد. می‌گفتند در شبی برفی، حوالی «طرشت» زیر ماشین رفته و تا صبح زیربرف‌ها مانده تا رفتگری پیدایش کرده. هنوز نام «دروازه‌غاز» او را به خاطر من میاورد. غنچه‌ای را که هیولای «تهران» مجالِ بالیدن به آن نداد. بعد از دَه سال، ترانه‌ی «عروسکِ من» را به یادش نوشتم و با تنظیم زیبای دوست عزیزم «اشکان دباغ» اجرا کردم. امید که مریم‌های دیگر پیش از شکفتن پرپر نشوند. تقدیم به خاطره ی «مریم»، دخترکِ خندانِ جمعه‌های «دروازه‌غار»، فال‌فروشِ کوچک با تک چشمِ آبی‌اش.
یغما گلرویی – بهمن 1393

AROUSAKE MAN
Voice & Lyrics: Yaghma Golrouee
Arrangement: Ashkan Dabbagh
Acoustic Guitar: kian Iraj
Mix & master: milad farhoodi
Photo: Atena Habibi
از «رادیو جوان» بشنوید:
http://www.radiojavan.com/mp3s/mp3/Yaghma-Golrouee-Arousake-Man
دیدگاه ها (۲)

+ا اقا مرد لبخندی زد و پیشانی اش را به پیشانی او چسباند و با...

-به کسی آسیب زدی که عاشقت بودمهمان ها کم کم بیشتر می شدند فض...

چه چیزی آنجا مانده که این روزها همه چیز و همه کس مرا به آن ر...

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝑺𝒊𝒙────⟡────چگونه از درختان راهنمایی بخواهد و چگونه از ...

خانه پدری کجاست؟خانه پدری جایی است که همیشه یک نفر در منتظر ...

نمادها و حلقه های شیطان

کتاب در قفل شده نویسنده فریدا مک فادن

شب است…و شبِ یک پاییز،آرام و کرخت،بی صدا، از فراز سرم می‌گذر...

یزید بن قعنب می گوید: من با عباس بن عبد المطلب و جمعی از عبد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط