به حکم چشمهایت می نویسم نامه ای دیگر

به حُکم چشمهایت می نویسم نامه ای دیگر
دلم را درمیان نامه می پیچم پریشان تر

پس ازنام قشنگت، می نویسم سطر اول را
قفس، آتش، پرنده، یک گلو آوازو خاکستر

میان برگ ماه، درانتهای نامه می پیچم
برای دستهایت بوسه و یک حلقه انگشتر

دلم را درمیان نامه ام پچیده می یابی
کنار نامه های دیگرت ، هرروز پشت در

درآن خلوت که از ابرخیالت ماه می تابد
تورا با سطرسطر نامه هایم میکشم دربر

میان برگ ماه پیچیده تقدیم تو میدارم
دوگلدان،شمعدانی، قالی و یک دسته نیلوفر

ولی حس می کنم یک روز درغُربت ، دل عاشق
دورازچشم تو می میرد کنار نامه ای آخر
دیدگاه ها (۲)

من زلمس نفست قصد زیارت دارممن به بوسیدن لبهای توعادت دارمعطر...

آغوش توتنها پرتگاه امن زمین استبه مرز دست هایت که می رسمحواس...

باچه فریادی بگویم قلب من درگیرتوستمهروجان من هست وجان من درد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط