نفس کشیدن از جایی سخت می‌شه، که نخوای با سرنوشتت کنار بیا

نفس کشیدن از جایی سخت می‌شه، که نخوای با سرنوشتت کنار بیای. اونجاست که می‌فهمی جنگیدن با تقدیر، آدم رو افسرده می‌‌کنه.
یه روزی که خیلی هم دور نیست، می‌شینی زندگیت رو جمع و تفریق می‌کنی و می‌بینی، یه عالمه آرزو روی دستت مونده. با یه دنیا حرف که توی این سالها، دونه‌دونه توی خودت ریختی.
ظلم یعنی، «تقدیرِ»آدمایی که سهم هم نبودن، اما خیلی اتفاقی به هم برخوردن، تا با یه دنیا حسرت اسم همدیگه رو به گور ببرن.
دیدگاه ها (۱۸)

دلتنگ که باشیآدم دیگری میشوی ! خشن ترعصبی ترکلافه تر و تلخ ت...

بی خبر برو...طوری که نه بدانم مقصدت کجاستنه چمدانت را در دست...

توی این مدتی که با هم بودیمخیلی عوض شده بودخودم عوضش کرده بو...

بلاتکلیف بودی...!نه آنقدر ته دلت مطمئن بود به دوست داشتنم؛ ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط