‌ هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین باید

‌ هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین باید
یک جرعه خرابم کرد، پیمانه چنین باید

تا کرد بنا عشقت، افسانه یِ هجران را
در خواب فنا رفتم، افسانه چنین باید

از بس که غبار غم، از سینه بشد رُفته
تا زانوی دل گرد است، این خانه چنین باید

بیگانه به دور من، رخساره کند پنهان
رنجش نتوان کردن، بیگانه چنین باید

نادیده جمال او، مهرش ز دلم سر زد
ناکاشته می روید، این دانه چنین باید

می بینم و می جویم، می چینم و می ریزم
می خندم و می گریم، دیوانه چنین باید

در خون، جگرعرفی، می غلتد و می سوزد
در آتش خود رقصد، پروانه چنین باید.
دیدگاه ها (۴)

بگذریم از من و تو ....جانِ من از "ما" چه خبر؟از شبی که نرسید...

️چه کسی می خواهد، من و تو ما نشویم.... چه کسی می‌خواهد من ...

ای دور ترین دور ترین دورترین یارباید بنویسم غزلی از غم بسیا...

به نام زن...به نام مَحرَم...به نام مرحم...که هر چه قدرم قوی ...

هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین بایدیک جرعه خرابم کرد، پیمانه...

هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین بایدیک جرعه خرابم کرد، پیمانه...

چشم بر هم می‌گذارم تا بیاسایم دمیزخم‌های کهنه‌ی دل را نباشد ...

💔چشم بر هم می‌گذارم تا بیاسایم دمیزخم‌های کهنه‌ی دل را نباشد...

فال امروز چهارشنبه 29 بهمن 93 چهارشنبه 18 فوریه 2015فال حافظ...

فال امروز جمعه 16 خرداد 93 جمعه 6 ژوئن 2014 فال حافظ فروردی...

فال امروز یکشنبه 15 تیر 93 یکشنبه 6 ژوییه 2014 فال حافظ فرو...

فال امروز دوشنبه 3 شهریور 93 دوشنبه 25 اگوست 2014فال حافظفرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط