.

.
وقتی تو نیستی
وسط ظهر گرم تابستان
برف میبارد
و سوز سرما تمام تنم را می لرزاند.
وقتی تو نیستی
خورشید صبحها طلوع نمیکند
و روز هایم از شب تاریکترند
وقتی تو نیستی
زندگی در اوج تمام خوشبختیها
سرد و بی معنیست
نخند نازنینم
دیوانه نشده ام
مگر نمیدانی
در دنیای من
تابستان گرمایش را
خورشید نورش را
و زندگی معنایش را
فقط و فقط از تو میگیرد
#عاشقانه#عاشقانه_ها#دلنوشته
دیدگاه ها (۲)

دلتنگ که میشوممیخواهم تو را ببینم و سیر تماشایت کنمدر آغوش ب...

کاش باران بودم ویک ظهر گرم بهاری که در حیاط خانه ی تان مشغول...

چگونه بنویسماز چشمهایتوقتی هیچ کلامی به زیبایی اش نمی یابمبگ...

.به تو نیاز دارمبه تو که هر لحظههوایت را نفس میکشمرویایت را ...

داشتم به گذشته ام فکر میگردم نفسیتوی یادداشت های ذهنمزمین را...

توی اتاقم برف می بارهسر سبزی ِ این سفره بی مرزهمن هفت سین ِس...

«زخم ناسور» نگاهم قفل توست. عطر موهایت که رویاهایم را با تار...

حسین معاصر

قانون عشق p4۵

#مادرفقط ۸ سالم بودتنم بوی مدرسه میداد،بوی دبستان، بوی لقمه ...

زندگی با تضاد ها در جریان است سرما در کنار گرما، روشنی روز د...

خوب من اضطراب کافی نیستجسدم را برایت آوردمهی بریدی سکوت باری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط