رمان شراب عشق

رمان شراب عشق

که امیر توی اتاقش نبود. هرچی صداش کردم جوابی نشنیدم. تا اینکه دیدیم درب
حمام اتاقش نصفه است. درب باز کردم که با وان پُر از خون و امیربا چشای بسته

مواجع شدم؛ نه.... نهههه

_امیرررررررررررررررر(باجیغ و گریه)

_امیر بلند شو امیر؛ امیر توکه هیچوقت قرار هامون رو یادت نمیرفت امیرررر. بلند شو(باگریه)

هرچی صداش میکردم انگار نه انگار. مثل یک تیکه سنگ بود. رفتم جلوش وبا

کلی ترس دستم رو روی دستش گذاشتم یخ یخ بود. یعنی... یعنی.... نه اون

زنده میمونه زنده میمونه متمعنم. با کلی جیغ و گریه رفتم توی حال که با ارسلان

خوشحال مواجع شدم. یعنی اون کشتش؟ نه اون تین کارو نمیکنه. هرچقدرم پست
باشه. با صدای ارسلان به خودم اومدم

+دیانا دیانا چیشده؟(باترس)

_ا... ا.. میر... امیر...

+امیرچی؟

_توی... توی.. حم.. و.. م

+توی حموم وای چیکار کرده باخودش.

ارسلان به سمت اتاق امیر دوید و منم پشت سرش دویدم.....

+توی حمومه؟

_آ.. آره

+باشه. دیانا سریع یک آیینه برای من بیار بدووو

_ببا.. شه.

ارسلان رفت توی حموم من آینه ی توی کیفم رو بردم برای ارسلان..........
دیدگاه ها (۱۷)

بچه ببخشید که نتونسنم اونیکه چالش آهنگ رو براثن بزارم ولی ای...

گزارش؟ انقدرخ. ب بوده نه

ادیتم از اردیا🦉🦇اصکی ممنوع ❌❌#به _امید_بازگشت_اردیا🥺

رمان شراب عشق از بغلم اومد بیرون و بهم کفت: +مرسی که هستی. _...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط