قصه ی عشق غم انگیز...نمی فهمیدیم!

قصه ی عشق غم انگیز...نمی فهمیدیم!
وسعت حادثه را نیز نمیفهمیدیم
زرد بودیم همه عمر ولی تا گفتند:
_علت زردی پاییز؟نمی فهمیدیم
نه نشد غارت"یک دل"بکنیم انگاری
ما به اندازه ی چنگیز نمی فهمیدیم!!!
سالها دربدر درک حقیقت بودیم
"شمس"را گوشه "تبریز" نمی فهمیدیم
فرق بین هوس و عشق کمی مبهم بود
از دو چشم دغل و هیز نمی فهمیدیم!
ما مترسک شده بودیم و چیزی غیر از
اتفاق سر جالیز نمی فهمیدیم
"زندگی قصه ی تلخیست ...و مشکل این بود
قصه ی تلخ و غم انگیز نمی فهمیدیم"
"امیر صباغ نو"
دیدگاه ها (۱)

تو کجایی که برایت دل و ایمان بدهم؟تا به کی کاسه ی خون هدیه ب...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

نه سراغی نه سلامی...خبری میخواهمقدر یک قاصدک از تو اثری میخو...

نه نگفتم دوستت دارم ولی جانم توییخالق هر لحظه از این عشق پنه...

قصّه ی عشق غم انگیز...نمی فهمیدیم!وسعت حادثه را نیز نمی فهمی...

شده ام مترسک دست نامردان قصّه ی عشق غم انگیز...نمی فهمیدیم!و...

قصّه ی عشق غم انگیز...نمی فهمیدیم!وسعت حادثه را نیز نمی فهمی...

قصّه ی عشق غم انگیز...نمی فهمیدیم!وسعت حادثه را نیز نمی فهمی...

قصّه ی عشق غم انگیز...نمی فهمیدیم!وسعت حادثه را نیز نمی فهمی...

https://telegram.me/joinchat/Ar8x7zxmyDL_wXylm7KI-Q قصّه ی ع...

‌‌قصّه‌ی عشق غم انگیز نمی‌فهمیدیموسعت حادثه را نیز نمی فهمید...

"زندگی قصّه ی تلخیست..." وَ مشکل این بود قصّه ی تلخ و غم انگ...

#1 #هر روز صبح، آنگاه که آسمان ترنج طلایی خورشید را در بر می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط