با او باش

با او باش

در هیاهوی زندگی دریافتم ؛
چه بسیار دویدن ها
که فقط پاهایم را از من گرفت
در حالی که گویی ایستاده بودم ،
چه بسیار غصه ها
که فقط باعث سپیدی موهایم شد
در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود ،
دریافتم
کسی هست که اگر بخواهد "می شود"
و اگر نخواهند "نمی شود"
به همین سادگی ...

کاش نه میدویدم و نه غصه می خوردم
فقط او را می خواندم و بس ...
دیدگاه ها (۱)

تمام سعی مان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست... ر...

رسم روزگار آدمها می آیند زندگی می کنند می میرند و میروند.. ...

نالهٔ مظلوم در ظالم سرایت می‌کند زین سبب در خانهٔ زنجیر دای...

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغی ز ق...

مرد بی رحم

هنر دروغ گفتن

تکاپو پارت ۶۶: تنها، خسته... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍هفته‌ای گذشت، اما سنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط