پیش چشمم چون به نرمی...

پیش چشمم چون به نرمی...
می خرامی، می خرامی...
در درونم می نشیند...
شوکران تلخ کامی!

نام تو چون قصه هرشب...
می نشیند بر لب من!
غصه ات پایان ندارد...
در هزار و یک شب من!


دیدگاه ها (۰)

‌ﻧﻤﯽﺁﯾﯽ، ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﻧﯽ، ﻧﻤﯽﺟﻮﯾﯽ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻣﻦﺧﺪﺍ ﻧﺎﮐﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺩﻝ، ﺭﻧﺠﺸﯽ ...

‌‌گاه آرزو می‌کنم ای کاشبرای تو پرتو آفتاب باشم،تا دست هایت ...

‌زندگی می گفتازهرچیزمقداری به جا می ماند!دانه های قهوه درشیش...

‌تو از قبيله ي ليلي من از قبيله ي مجنونتو از سپيده و نوري من...

قصه گو قصه نگوقصه گو قصه نگوواسه خوابوندن منسعی بیهوده نکنوا...

♥️꙰ꦿ♥️꙰ꦿ... سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شدکجا دستاتو گم کر...

قصه تلخ از عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط