وقتی دوست برادرت بود

وقتی دوست برادرت بود

پارت ۱


از وقتی مامانم توی ۲ سالگیه من فوت شد.
من و پدرمو برادرم ۱۷ ساله که تنها زندیگ میکنیم.
هفته بعد تولد من بودو ۱۹ سالم مشید.
مثل همیشه داداشمو دوستش جیمین توی پذیرایی داشتن گیم میزدن
جیمین هم دیگه تقریبا عضوی از خانواده ما بود.
اون تقریبا بیشتر روز اینجا بود پیش برادرم و این موضوع چند ساله است
اما جدیدا احساس میکنم جیمین رفتارش باهام عوض شده و یه جور خاصی رفتار میکنه
مثل همیشه مهربونه ولی جدیدا یه چیزی توی رفتارش تغییر کرده
داشتم از کنار مبل رد میشدم تا برم اتاقم سریالمو ببینم
نگاهای جیمینو روی خودم حس میکردم که یهو....
داداشم فریاد زد:
گلللل گللل جیمین بهت این دستم من بردم حواست کجاست جدیدا بازیت بد شده ها
جیمینو خودشو جمع کرد
جیمین:یه دست دیگه ایندفعه پودرت میکنم تو هیچوقت نتونستی منو شکست بدی
د.ا.ت:فعلا که یه هفته است دارم شکستت میدم..
حوصله جر و بحثشونو نداشتم سریع رفتم سمت اتاقم
سریالو گذاشتمو روی تخت دراز کشیدم
بابام امروز خونه نمیومد شیفت اصافی داشت
البته ما دیگه عادت کردیم
بعد از چند مین تشنه ام شد
لعنتی نوشیدنیایی که اوردمو خوردم
اصلا حواسم نبود
حوصله ندارم برم بیرون
پس جی هو(اسم داداشش) رو صدا زدم
ا.ت:جی هو برام اب بیاررررر
هیچ صدایی نیومد همیشه وقتی ازش چیزی میخواستم حدقل یه غری میزد
چند ثانیه صبر کردم دوباره داد زدم
ا.ت:با تو بودما تشنمهههه
دوباره صدایی نیومد با بی میلی از روی تخت بلند شدم اروم به سمت در رفتم قبل اینکه بازش کنم...
تق تق....
یکی زد به در
درو باز کردم جیمین بود . با همون نگاه مهربون همیشگیش که قند تو دل ادم ادم میشد نگاهش میکردم
راستش من از جیمین خیلی خوشم میاد
اگه یه روز نیاد خونمون ناراحت میشم
بهش وابسته شده بودم
ولی خب هیچوقت جرئت نکردم بهش اعتراف کنم
همونجوری بهم نگاه میکردیمو من توی فکر و خیال بودم که جیمین لیوان اب رو گرفت جلوم
جیمین:داداشت رفته بیرون الان میاد بفرما
نمیدونم چرا ولی سرخ شدم
ا.ت:مرسی لازم نبود میگفتی خودم میومدم میبردم
جیمین:وقتی من هستم چرا تو؟... چرا سرخ شدی کوچولو
جیمین همیشه به من میگفت کوچولو
ولی جدیدا لحنش عوض شده بود
رومو برگردوندم
ا.ت: من سرخ نشدم
جیمین:باشه هر چی تو بگی... هر چی خواستی صدام کن باشه؟
ا.ت:مرسی...
یهو درو بستم دسته خودم نبودد
وای ا.ت چرا درو یهو بستی روش؟..
ولش کن دوباره روی تخت دراز کشیدمو سریالو پلی کردم
بعد از چند مین خسته شدم
رفتم سر میزم تا کارای اخر پروژه امو انجام بدم برای مدرسه
ک دیدم پوشه کار تحقیقام نیست
لعنتی گذاشتمشون روی میز تلووزیون
ولی نموخواستم برم بیرون به اینکه جیمین خونه ما باشه عادت دارم ولی نمیدونم چرا الان خجالت میکشیدم
خجالتو گذاشتم کنارو در اتاقو باز کردم یه نگاه توی کل خونه انداختم جیمینو ندیدم
رفتم سمت میز تلووزیون پوشه رو وردارم
که صدای ارومش از پشت سرم اومدو باعث شد خشکم بزنه
جیمین:......

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱۰)

فیکای جدید اینده....کدومو اول بزارم؟یه تکپارتی از یونگیم میز...

فردا فیک جدید میزارم با این موصوعدرخواستی

نوری در میان تاریکی پارت۱ویو نارا توی ماشیناعصابم حسابی خراب...

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_26···ویو کوک >>وقتی سر‌کار برگشتم ، نش...

(دلداده)زنگ زدم جونگکوک به به ثانیه نکشید که جواب داد جونگکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط