ظهور ازدواج )
ظهور ازدواج )
پارت ۱۲۲
معده ام از ترس و اضطراب تیر میکشید. با بغض شديدي به بیرون خیره شدم.. رسیدیم اداره پلیس احساس خفگیم شدت گرفته بود و سینه ام پردرد بالا و پايي ميشد. بردنم داخل اتاقي.
افسر پلیسي پشت ميزي نشسته بود و تند پرونده اي رو
ورق میزد. یه پلیس دیگه اومد تو و برگه اي روي ميزش گذاشت..
پلیس-: خوب..خانومه؟
با درد و زحمت گفتم ... الا: الا بیکر
پلیس: متهم شدین به دزدي از فروشگاه موادغذايي و زدن
... : خانوم شکایت دارم ببینین با بینیم چیکار کرده؟ برگه اي در آورد و گفت: برگه پزشك قانونيه..نزديك بود
بشکنه.. و گذاشتش رو میز افسر.. از اضطراب احساس تهوع میکردم. داغون لبامو به هم فشردم
افسر: بله.. خانوم شما باید رضایت ایشون رو جلب کنین..
با تنفر زل زدم بهش. مرده عصبي گفت
مرد : چند روز باید تو خونه بمونم استراحت کنم..كي خرج منو میده؟
هه .. با خشم گفتم
الا: مگه تیر خوردي؟ اين داره..
افسر: اروم.. اگه خانوم هزینه طول درمان شما رو پرداخت
کنن رضایت میدین؟
مرده انگار که حرف دلشو زده باشن گفت: این شد یه حرفي...
از شدت وقاحتش و بدبختي خودم خنده ام گرفت.. گیر چه حیووني افتادم.. عصبي گفتم
الا : يعني چي؟ من از خودم دفاع کردم..حالا باید پول بدم به این اقا؟ چرا؟ این چه قانونیه؟ داد زدم: من بايد شاكي باشم. اینا آقا به من تهمت دزدي زده..
مامور داد زد:اروم خانوم.. فقط یه اشتباه بوده..الان شاکي خصوص دارین.. و عصبي گفت: سرباز خانوم رو ببر بازداشتگاه
نفسم بند اومد.. دهنم باز موند. شوکه به زور گفتم
الا :چی؟ بازداشتگاه؟ یعنی .....این.
پارت ۱۲۲
معده ام از ترس و اضطراب تیر میکشید. با بغض شديدي به بیرون خیره شدم.. رسیدیم اداره پلیس احساس خفگیم شدت گرفته بود و سینه ام پردرد بالا و پايي ميشد. بردنم داخل اتاقي.
افسر پلیسي پشت ميزي نشسته بود و تند پرونده اي رو
ورق میزد. یه پلیس دیگه اومد تو و برگه اي روي ميزش گذاشت..
پلیس-: خوب..خانومه؟
با درد و زحمت گفتم ... الا: الا بیکر
پلیس: متهم شدین به دزدي از فروشگاه موادغذايي و زدن
... : خانوم شکایت دارم ببینین با بینیم چیکار کرده؟ برگه اي در آورد و گفت: برگه پزشك قانونيه..نزديك بود
بشکنه.. و گذاشتش رو میز افسر.. از اضطراب احساس تهوع میکردم. داغون لبامو به هم فشردم
افسر: بله.. خانوم شما باید رضایت ایشون رو جلب کنین..
با تنفر زل زدم بهش. مرده عصبي گفت
مرد : چند روز باید تو خونه بمونم استراحت کنم..كي خرج منو میده؟
هه .. با خشم گفتم
الا: مگه تیر خوردي؟ اين داره..
افسر: اروم.. اگه خانوم هزینه طول درمان شما رو پرداخت
کنن رضایت میدین؟
مرده انگار که حرف دلشو زده باشن گفت: این شد یه حرفي...
از شدت وقاحتش و بدبختي خودم خنده ام گرفت.. گیر چه حیووني افتادم.. عصبي گفتم
الا : يعني چي؟ من از خودم دفاع کردم..حالا باید پول بدم به این اقا؟ چرا؟ این چه قانونیه؟ داد زدم: من بايد شاكي باشم. اینا آقا به من تهمت دزدي زده..
مامور داد زد:اروم خانوم.. فقط یه اشتباه بوده..الان شاکي خصوص دارین.. و عصبي گفت: سرباز خانوم رو ببر بازداشتگاه
نفسم بند اومد.. دهنم باز موند. شوکه به زور گفتم
الا :چی؟ بازداشتگاه؟ یعنی .....این.
- ۱۶.۳k
- ۰۲ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط