خودکار, کاغذ, شعر, باران, اشک, موسیقی

خودکار, کاغذ, شعر, باران, اشک, موسیقی
این واژه های لعنتی دار و ندارم شد
از هر چه می ترسیدم آمد بر سرم وقتی
(صدسال تنهایی)نصیب روزگارم شد


بعد از تو من با خواب هایم زندگی کردم
رفتی که جایت پرشود با قرص خواب آور
اندازه ی تنهایی من را نمی دانی؟
در خاطرت, ویرانی بم را به یاد آور!


باید به فکر درد بی درمان خود باشم
از آسمانم جای باران, درد می بارد
یک بار خود را جای من بگذار می فهمی
دنیای تنهایی عاشق, عالمی دارد


هر کس که بعد از من به آغوشت پناه آورد
اول بگو با من چه کردی, بعد پیرش کن
رفتن خودش نوعی رسیدن... این قدیمی است
لطفا دروغت را کمی باور پذیرش کن!


محمدشمس
دیدگاه ها (۱)

عاقبت یک روزبرشانه های مقدست سجده می کنم وبه حرمت اعجاز روح ...

اینجارو خیلی دوس دارم

عاقبت یک روزبرشانه های مقدست سجده می کنم وبه حرمت اعجاز روح ...

اه پوشیده بود، به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومند! من...

باران که می بارد دلم درگیر یک حس استانگار دستی در درونم رخت ...

رو به من، روزنه‌ای بسته شد از لب‌هایت رو به تـو، پنـجره‌ای ب...

🍁🧡#پاییز‌بهاریست‌ک‌عاشق‌شده‌است🧡🍁خودت هم خوب میدانی چه #دشوا...

خودت هم خوب میدانی چه دشوار است دلتنگیشب و بغض و سری تکیه به...

دل فارغ ز درد عشق، دل نیستتن بی‌درد دل جز آب و گل نیستز عالم...

دل فارغ ز درد عشق، دل نیستتن بی‌درد دل جز آب و گل نیستز عالم...

هان ای شب شوم وحشت‌انگیزتا چند زنی به جانم آتشبا چشم مرا ز ج...

از گریه ام در خانه ای در حال ویرانیاز "چیز"هایی که نمی گویم....

#دلنوشتهقلم.بنویس.دردم.رابرای تو می نویسم که تو فقط بخوانیمر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط