با تو تنها با تو میگیرم قرار تازه ای

با تو تنها با تو میگیرم قرار تازه ای
تا قدم را می نهم بر روزگار تازه ای

تا تو پشتم باشی از دنیا هراسم نیست عشق
باز میچرخم به دورت در مدار تازه ای

جستجو میکردمت در خوابها افسانه ها
یافتم اسب سپیدی با سوار تازه ای

حجم سبز عشق را آغوش میگیرم ببین
حجم سبز عشق را من در حصار تازه ای

هر چه هستم هر چه بودم اینک اما از توام
فتح تو داده به قلبم افتخار تازه ای

فصل باران پشت شیشه زیر سقف خانه ات
می نویسم جمله ای نو با بخار تازه ای:

دوستت دارم تمام ناتمام شعر من
با تو تنها با تو میگیرم قرار تازه ای
دیدگاه ها (۴)

پای پنجره افتاده اموَ پاهایم انگاربرای همیشه به خواب رفته ان...

اﻣﺸﺐ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺑﯽ ﺍﻧﺘﻬﺎ ﮔﺮﻓﺖﺩﻧﯿﺎﯼ ﺭﻧﮓ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺍ ﮔﺮﻓﺖﻣﯽ...

بَه بَه بِه تو و چاله ی ِ درکنج ِ لبانتآن خط ِ لب و قرمزیه ...

سنگ شکاف می کند در هوس لقای تو جان پر و بال می زند در طرب هو...

با تو تنها با تو میگیرم قرار تازه ای تا قدم را می نهم بر روز...

با تو تنها با تو میگیرم قرار تازه ای تا قدم را می نهم بر روز...

با تو تنها با تو میگیرم قرار تازه ای تا قدم را می نهم بر روز...

با تو تنها با تو میگیرم قرار تازه ای تا قدم را می نهم بر روز...

با تو تنها با تو میگیرم قرار تازه ای تا قدم را می نهم بر روز...

به که باید دل بستبه که باید دل بست؟به که شاید دل بست؟سینه ها...

عیسی اسدی شاعر تهرانی

[ بِسمِ رَبِّ الشُهَدا ] نبودن هایی هست که هیچ بودنی جبران ...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 به که باید دل بست به که باید دل بست؟ ...

پرویز اسلام‌ پور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط