پارت

پارت ۸۴۹
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد....
خوابیدم...
_یکم ممکنه سرگیجه و تحوع داشته باشی‌‌...عادیه چیزی نیست سعی کن زود بخوابی ‌...اصلا هم از جات بلند نشو عزیزدلم...
_/هوم باشه ولی نگفتی قرص چی دادی بهم...
جوابمو نداد‌‌‌...دستشو کشید رو موهام...خم شد پیشونی مو بوسید...بلند شد ...
_زود میام خب؟ درو قفل نمیکنم چون نمیدونم قرصه بهت بسازه یا نه... به سپهر میسپرم بهت سر بزنه‌...
سری تکون دادم...انقدر اب از سرم گذشته بود که واسم مهم نبود چی به خوردم داده...‌فقط میخواستم از اینجا بزنم بیرون...
شاهین رفت ... سریع از جام بلند شدم...و از رفتنش مطمعن شدم...چادر و پوشیه ی که به کمک دختر شیخ گیر اورده بودم سرم کردم...هوفففف چقدر سخته ...لونا رو تخت خواب بود...برداشتمش چادرمو انداختم روش که معلوم نشه...درو باز کردم داخل راهرو کسی نبود...اومدم بیرون درو بستم....اروم و عادی شروع کردم راه رفتن اگه میدویدم ممکنه بود مشکوک بشن...رسیدم دم اتاق ارمیتا در زدم...اماده بود...اومد بیرون سریع رفتیم سمت حیاط...جلوی در عمارت نگه بان جلومونو گرفت...جملاتی که با کمک دختر شیخ حفظ کرده بودمو بهش گفتم...اما گیر داده بود باید صورتامونو ببینه...
دیدگاه ها (۲)

پارت ۸۵۰رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

هق...🥲

پارت ۸۴۸رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

پارت ۸۴۷رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

بازگشت بی نان

قلب های مرده پارت ¹⁰بیخیال شد و ولم کرد.درحالی که توی فکر فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط