مرا ببوس

مرا ببوس ...
جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ...
چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو پیدا کنم ،
مرا ببوس ...
آنقدر عمیق ، که تمامِ جانم مست شود ،
اشک شوق از چشمانم بریزد ،
و گونه هایم از شدت عشق تو ، تب کند ... !
مرا جوری ببوس ؛
که زمان ، میانِ التهابِ لب هایت متوقف شود ،
و من ... تا ابدِ همین ثانیه ، متعلق به تو باشم ...
می خواهم در انقلابِ بوسه ات ، منهدم شوم ،
پیکرِ بی جانم را میانِ امنیتِ بازوانت رها کنم ،
تو مالکِ تمامِ جانم باشی ،
و من ... سهمِ مطلقِ لب های تو ...
من برایِ حل شدن در تو آماده ام ...
مرا میانِ استحکامِ بازوانت بپیچ ،
و بدونِ هیچ مراعات و بهانه ای ؛
به اندازه ی تمامِ ثانیه های نبودنت ؛
ببوس ...
نرگس_صرافیان_طوفان‌
دیدگاه ها (۳)

"از من خبر بگیر لعنتی".....احوال دلتنگی هایم را بپرس...بگو چ...

لمس کن کلماتی راکه برایت می نویسمتا بخوانی و بفهمی چقدر جایت...

از آدمهای خاکستری میترسمیکی از تجربه های دردناک زندگی این اس...

حال میده اینجوری پفک بخوری انگشتتو لیس بزنی مگه نه ؟😜😋😉

«به امید دیدار» خودم این سو و دلم جایی در این حوالی، روی دو...

عشق جاودانه پارت اخرπππππππππππππππππππππππππππππππ---در حال...

تولدممممم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط