Pt10
رفتیم سمت فرودگاه رو صندلی نشستم منتظر پرواز بودم ک یونگی با ی چمدون اومد ا/ت: این چبه؟ یونگی: چمدونم ا/ت: چمدونتتتنتت؟ یونگی: ارع ا/ت: از اونموقع تاحالا اینجا بوده؟ یونگی: ارع ا/ت: اگه از اول حواست جمع میکردی این همه بلا سرت نمیومد یونگی: بیا ب نثبتش بگیریم زبونم وا شد رفتیم سوار هواپیما شدیم ک &: مسافران محترم ب دلیل مشکلات فنی در خاک ایران فرود میایم همه بلند شدن اعتراض کرذن ا/ت: یونگی خوبی یونگی: نههههههههه نهههههههه نمیامممممممم منو ببریدددددد پیش هیونگامممممم نمیخوامممم ا/ت: چرا ایجور میکنی؟ یونگی: چرا اینجوری میکنم تو این چن روز این همه بلا ملا سرم اومده فقط کم مونده باردار شم برگردم کره ا/ت: ایجور میگی ناراحت میشما یونگی: الان برگردیم خوهه بابات بده ن؟ ا/ت: چ بدی راه افتادیم سمت خونه اما هر چقد در زدیم در باز نکردن ی کلید زیر یکی از کاشیا بود اونو ورداشتم در باز کردم ک دیدم مامان با همون دمپایی افتاده دنبال بابا بابا مارو دید اومد سمتمون عباس اقا: برگشتید اما مامان هنو مارو ندیدع بود ی دفعه دمپایی شوت شد طرف بابا ولی بابا مث دفعه قبل جا خالی داد دمپایی باز خورد ب یونگی( چقد دمپایی بی تربیته) اعظم خانم: خدا مرگم بدع( زد ب صورتش)
- ۱۰.۵k
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط